یادداشت مهران مدیری درباره «قهوه تلخ» / امیدوارم فرصتی شود که یک ماه کامل بخوابم





طنز مديري به مخاطب باج نميدهد
آشناييزدايي مهمترين نكته در آثار طنز مهران مديري
سرزبان افتادن تكيهكلامها عمدي نيست
انتخاب بازيگر براي آثار من فرآيند پيچيدهاي نيست
مديري مانند "فرشاد پيوس " است كه هر جا توپ را ميديديد گل ميزد!
ملاك من براي انتخاب بازيگر، خصوصيات اخلاقي و حرفهاي است
ساخت همزمان 11 تلهفيلم تجارت است
يك وقتهايي احساس بيانگيزگي و بطالت ميكنم
ميتوان مديري را با تالكين مقايسه كرد
ما بايد خودمان را با خودمان مقايسه كنيم
سينماي ما از دور گنده، حرفهاي و دهان پركن است
شخصيتهاي خوب و دوست داشتني و پاك خندهدار نيستند
جاي خالي پيمان قاسمخاني بهشدت حس ميشود
« از جایگاه مردمی »
وقتی مهران مدیری به روی سن آمد و مردم به احترام او و برای تشویقش از جای برخاستند، وقتی در میان صدای دستها و شوق مردم از دیدارش، به او رخصت سخن گفتن ندادند، وقتی که بین مردم دیدم بیش از همه میخواهند او بخواند و بماند، وقتی از لبخند او، صدای او و طنّازی او جمعیت به یکباره به وجد و اشتیاقی باور نکردنی میرسید، ...
دیگر قضاوتی باقی نمیماند به جز آنکه مهران مدیری از هنرمندی محبوب و مردمی پس از سالها به جایگاهی دست یافته است که فرای از محبوبیت و شهرت؛ بیش از آن برای مردمش "عزیز" شده است.
و این هنر عزیز شدن و عزیز ماندن نه تنها ساده نیست، بلکه درایت و تیزهوشی و رفتاری متفاوت و مدیریتی حرفهای در هنر و اخلاق میطلبد که مدیری رمز و راز آنرا انگار به خوبی دریافته است...

« از جایگاه منتقدین »
کنسرت مهران مدیری بیش از آنکه کنسرتی حرفهای تلقی شود و از آن منظر مورد بحث قرار گیرد، با
اجرای 15 تا سی دقیقهای او بیشتر به "یک حضور" و کمکی انسان دوستانه میمانست... شاید بتوان گفت جذب علاقمندان و هواداران وی به این کنسرت برای بهتر جامه عمل پوشانیدن به این اقدام خیرخواهانه بود تا اجرایی حرفهای و قابل نقد از منظر موسیقیدانان ِ دنیای هنر موسیقی و آواز...
و البته غیر قابل انکار است که جذب همین جمع گرم و شادی بخش و حضور او برای ترغیب مردم در شرکت کنسرتی به نام و برای یونیسف در جایگاه خود قابل تقدیر و تحسین بود.
هر چند با نوید و اعلام وی از اجرای کنسرت اصلی خود در آیندهای نزدیک میتوان از مدیری و گروه جدید موسیقیاش اجرایی حرفهای و منظم و جدیتر را منتظر بود تا جایگاه این هنرمند به عنوان خواننده نیز در عالم هنر موسیقی کشور آنچنان که باید جلوهگر شود و بتوان به پای نقد جدی آثار او در این عرصهی هنری بسان دیگر آثار تلویزیونی - سینمایی او نشست.
مهران مدیری در اجرای کنسرت یونیسف با گروه دارکوب و با ارکستر جاز و گاه ترکیبی از جاز و سنتی در تشویق کم نظیر مردم و با استقبالی چشمگیر، برنامه اش را اجرا کرد، قطعهی مورد علاقه خود او که از قطعات موفق اجرا شده در کنسرت سال 83 بود و مدیری اینبار آن را با کمانچه اجرا نمود باز هم خوب جواب داد و مورد استقبال قرار گرفت، صدای مدیری در اجرای قطعه "آره، بارون میومد" حتی پخته تر و حرفه ای تر از سال 83 به گوش رسید.
هر چند هنرنمایی نوازندهی کمانچه "شروین مهاجر" که بسیار خوب مهران مدیری را همراهی نمود، در اجرای بهتر این قطعه نباید نادیده گرفت.
اجرای این قطعه که به قول مدیری هر کس را به دنیای رویا و خاطرات خود میبرد، در سالن باشکوه وزارت کشور با نوای زیبای کمانچه و بدون حضور سازهای شلوغ دیگر، بسیار قوی و رسا به گوش رسید و باز هم مورد استقبال و پسند همگان واقع شد.
قطعه ی "شاه صنم" با شروع قوی و خوب مدیری و باز هم کمانچهی زیبای شروین مهاجر بسیار دلنشین آغاز شد، اما با وجود اجرای خوب گروه دارکوب چندان هماهنگی میان آهنگ و ملودی با صدای مدیری احساس نمیشد و به خصوص در قطعه ی بعدی "مرده بلا – زنده بلا" باز هم صدای مدیری با نوع آهنگ و شعر انتخابی چندان یکدست و همگون به نظر نمیرسید، هر چند که مدیری با تیزهوشی و کارگردانی و مدیریت فطری و ذاتی خود، چنان گروهش را در منظر تماشاگران در هنگام اجرا، کنترل، معرفی و تشویق مینمود که نقاط ضعف نامحسوس را با ایجاد فضایی فرح بخش و انتقال آن از گروه نوازنده به مردم، میپوشاند و اجرایش را شیرینتر و بی عیبتر جلوه میکرد!
قطعه "بیا بریم دشت..." (تیتراژ سریال شبهای برره) که شبهای زیادی با گوش مردم و با خاطرات آنان از این سریال جذاب، آشنا و مانوس بود، بسیار مورد توجه و تشویق قرار گرفت و مدیری با شوق و تسلط بیشتری آنرا اجرا کرد.
اما آنچه بیش از هر چیز مرا حیرت زده کرد؛ تغییر تن صدای مدیری در اجرای قطعات و به خصوص در اجرای قطعات با گویش محلی و خراسانی بود!
همیشه به این موضوع واقف بودم که در تمام این سالها مهران مدیری در اجرای نقشهایش تبحر خاصی در تغییر لحن و نوع صدایش دارد، اما تا امروز فکر میکردم از این هنر در بازیگری و اجرای نقش های متفاوت بهره میگیرد، در کنسرت تغییر تن صدای او در خواندن مرا شگفت زده و از طرفی این حس را در من ایجاد کرد که این تغییر خواسته یا ناخوسته کمی با جنس صدای او غریبه است و لحن آوازیش را از آن لطافت و گرمی دور کرده، تا جایی که حتی در برخی از قطعات ،شعرها چندان مفهوم و واضح خوانده و ادا نمیشد.
آنان که نوع و جنس صدای مهران مدیری را میشناسند میدانند که او زمانی که میخواند از ته دل و با تمام احساسش میخواند و به شعر جان میدهد، هنوز هم آنانی که دستی به نقد در آثار موسیقی و آواز دارند میدانند که گروه شلوغ و سازهای مختلف با کوک بالا و ریتم تند، نباید صدای مدیری را در اجرای قطعات گم کند.
در شلوغی سازها دیگر آن حس مدیری در جان بخشیدن به قطعات به گوش نمیرسد و وقتی آن احساس مخصوص خواندنش نباشد او دیگر خودش نیست که میخواند و حیف است اگر مثل اینبار از شنیدن صدای حقیقی و با حس و حال او محروم بمانیم.
مهران مدیری در تمام این سالها ثابت کرده که از قدرت و قابلیت بالا و منحصر به فرد جذب مخاطبانش برخوردار است، حال فرقی نمیکند که از صفحه تلویزیون یا پرده سینما بخواهد آنان را با خود همراه کند، و یا بر روی سن و با اجرای زنده ی تئاتر و کنسرت و یا حتی در یک مصاحبهی تلویزیونی...
مردم او را دوست دارند و ما هم میخواهیم منتقدین او را همانطور که مردم میبینند، ببینند و در مورد او و هنرش از منظر انصاف و در جهت ارتقا او در تمام عرصههایی که با شهامت و استعدادش فعالیت میکند، قضاوت کنند.
باشد تا با این نقدهای سازنده نام او در تاریخ هنر میان بهترینها جاودان و ماندگار شود...

« از جایگاه هنردوستان و هنرمندان »
به یاد میآورم سالن میلاد – 7 تا 11بهمنماه سال 83 – کنسرت بزرگ مهران مدیری به
همراهی ارکستر مجلسی با آهنگسازی فردین خلعتبری و رهبری ارکستر ناصر رحیمی... آن زمان هنر دوستان و هنرمندان از برگزاری چنین کنسرت باشکوهی برای مهران مدیری شگفت زده شدند؛ تا آن زمان تعداد کمی از آنان کاست از روی سادگی را شنیده بودند و کمتر کسی باور میکرد که این هنرمند محبوب و توانای تلویزیونی بتواند کنسرتی با چنین گروهی حرفهای برگزار کند، آنان که شنیدند و نیامدند بر این عقیده بودند که مدیری با این کنسرت تنها قصد مالی دارد و میخواهد با استفاده از محبوبیتش، پایش را از گلیم درازتر کند و به عالم موسیقی هم سری بزند! و آنان که آمدند و دیدند و دستی در هنر داشتند بر این عقیده خط بطلان کشیدند...
چرا که صدای مدیری و شهامت او در اجرای قطعاتی مشکل و با گروهی بسیار حرفهای بر این حقیقت صحه گذاشت که مدیری در این راه قدم نگذاشته که تنها آن را تجربه کرده باشد، او با علاقه و با عشق به دنیای موسیقی پا گذاشته و آمده که بماند. بماند و پیشرفت کند، با تمام سختی ها و با وجود جوّ خفقان آوری که همیشه، کم و زیاد برای خوانندگان و برای برگزار کردن کنسرتهایشان وجود داشته و دارد، با تمام فشارها و کمبودها و بی مهریهای مسئولین و...
حال همان کسانی که از عالم هنر دور نیستند و از جایگاه یک هنردوست و یا هنرمند، فعالیتهای جدی هفت سالهی او را در این زمینه دنبال میکنند؛ میدانند که با برگزاری این کنسرتها مهران مدیری میخواهد که هنر او را در عرصهی موسیقی ببینند و جدی بگیرند و سعی در این دارد که جایگاه خود را به همگان بشناساند.
در کنسرت یونیسف شاهد حضور بسیاری از هنرمندان بودیم، هنرمندانی که برای شنیدن صدای او و برای نظاره کردن اجرای این هنرمند محبوب مردمی در کنسرت آذر ماه باز هم قطعاً حضور خواهند یافت و حضور آنان و دیدگاه آنان که در جایگاه مقدس هنر هستند و یا عشق به هنر در وجودشان هست حتما برای مهران مدیری با ارزش و قابل توجه خواهد بود.

« از جایگاه هواداران »
وقتی قرار باشد که چهار خواننده هر کدام با نوع و سبک ویژه و منحصر به فردشان و با گروههای نوازندهی
جداگانه به روی صحنه بروند و بخوانند، بازار رقابت هم داغ میشود. هر کس خوانندهی محبوب خود را تشویق میکند و هر کس میخواهد که خواننده محبوبش در میان این چهار خواننده بهترین اجرا را داشته باشد و بدرخشد... هواداران مهران مدیری به جرات میتوان گفت یا اصلا چنین حس رقابتی را تجربه نکردند یا بسیار کمتر از دیگران با آن دست و پنجه نرم کردند، چرا که شاید بتوان گفت تمام جمعیتی که در سالن و در کنارشان حضور داشتند با دیدن مهران مدیری و شنیدن صدای او و شوخیهای او، بی وقفه تشویقش کردند و هیچ کس دلش نمیخواست او صحنه را ترک کند و جایش را به خواننده بعدی دهد. هر چند بازار رقابتی برای هواداران مهران مدیری نبود...!
اما آنان ازطریق خبرها و سایتها و رسانه ها میدانسند که هنرمندشان با وجود ضبط و فرصت کم تمرین در این کنسرت حضور پیدا کرده است و اینکه میدانستند چه سخت است که با وجود درد کمر و فشارها و مسئولیتهای مختلف بخواهد آنطور که از او انتظار دارند برنامه اش را اجرا کند، برای مردم و هوادارانی که هر شب به امید اجرای مهران مدیری بلیط تهیه کردند و در سرمای پاییزی به کنسرتی آمدند که میدانند "او" در آن هست، هرچند کوتاه ...
هواداران او میدانند که او هرگز کاری را شروع نمیکند مگر آنکه بخواهد آن را با تمام وجود و به بهترین نحو ممکن انجام دهد، هنوز فیلم سینمائیش را شروع نکرده چون شرایط دلخواهش فراهم نبوده، قطعاتی که برای سی دی "گنج مظفر" به حرفهای ترین و زیباترین شکل ممکن اجرا کرد، هنوز به گوش هوادارانش نرسیده، و آخرین کار او همان "مرد هزار چهره" است و او هنوز مرد هزار چهره مانده تا کار بعدیش را مردمش ببینند... و چه سخت است که با اینهمه انتظار و توقع بخواهی بخوانی و بخواهی که مردم همانطور تو را بهترین ببینند و بدانند...
تحمل تمام این فشارها و بایدها برای هنرمندی که چهره ی محبوب میلیون مخاطبی است، نه تنها سخت است بلکه مسئولیت او را صدچندان میکند در قبال مردم و به خصوص در قبال هوادارانی که سالهاست فعالیتهای هنری او را در تمامی عرصهها دنبال کردند و میکنند.
اینجاست که باید خوشحال باشیم و خوشحال باشید و حتی فخر بفروشید از اینکه هنرمند محبوبتان از سیر صعودی خود در ارتقاء هنرش با کیفیتی مطلوب نه تنها نزول نکرده بلکه با شهامت و علاقه ای باور نکردنی که انگار از اصل سرچشمهی هنری غیر دنیایی سرچشمه میگیرد، همچنان در اوج برای ما و برای شما که به نامش افتخار میکنید، ایستاده و لحظه ای عقب گرد نکرده است...
این همان صفتی است که تمامی هواداران ِ او را تا این زمان سرافراز کرده است.

« از جایگاه ما برای تو »
چه سپید موی شدی...
وقتی آن جمعیت، همگان،... بزرگ و کوچک، پیر و جوان، جلوی قدمهایت ایستادند، آن زمانی که بر تو گذشته را در تو و در آنان دیدیم...
در برق نگاه تو و در تشویقی که تشویق نبود خودت خوب میدانی "قدردانی" بود...
قدردانی از آنکه در تمام این سالها با آنها یکدل و همراه بودی، شادشان کردی؛
بیتوقع، با صداقت ... با احترام ....
سپیدی مویت غمگینمان نکرد ...
دانستیم تو را پیش از آنکه برای هنرت دوست بدارند؛ به خاطر خودت دوست میدارند... میدانیم این همان آرزوی تو بود، چرا که میدانستی چه بسیارند هنرمندانی که فقط هنرشان را دوست میدارند نه خودشان را...
تو سر افرازی... برای آنکه خودت را با هنرت آمیختی و خالصانه به آنها عرضه کردی...
برای همین است که تو را با هنرت میستایند...

بپر پرواز کن دیوانگی کن ز جمع آشنا بیگانگی کن
چو دود شمع شب از شعله برخیز گریز گیسوان بر بادها ریز
چو رقص شعله ها در روشنی شو چو پای روشنی در سایه ها رو
بپرداز بپرهیز
بپر پرواز کن دیوانگی کن
گهی زنگی بر انگشتی بیاویز نوا و نغمه ای با هم بیامیز
دل آرام میارام گهی بردار چنگی به هر دروازه رو کن
سر هر رهگذاری جستجو کن به هر راهی نگاهی به هر سنگی درنگی
دل آرام میارام ، دل آرام میارام
منت میپویم از راه اوفتاده منت میجویم اندر جام باده
تو برخیز
تو بستیز
بپر پرواز کن دیوانگی کن ...!
کیــان - kiyan@modiri.ir

مدیراجرایی موسسه گلچین آوای شرق با اعلام این خبر در نشست مطبوعاتی که صبح امروز با حضور مانی رهنما، رضا یزدانی ، مدیر برنامه علیرضاعصار و امید زمانی مسئول امور ارتباطات یونیسف در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد در خصوص شیوه اجرای این برنامه گفت : مجموع این کنسرت ها طی شش شب در دو قسمت مجزا از یکدیگر برگزار می شود؛ به این ترتیب که در قسمت اول این کنسرت مانی رهنما ، رضا یزدانی اجرای برنامه دارند و پس از آنتراک کوتاهی در قسمت دوم مهران مدیری همراه با گروه موسیقی دارکوب قطعاتی را اجرا خواهد کرد و در پایان علیرضا عصار به روی صحنه می آید و قطعاتی را اجرا می کند.
شجاعی در ادامه به چرایی عدم حضور نیکی کریمی و محمدرضا فروتن به عنوان مجریان این برنامه اشاره کرد و گفت : پیش از این قرار بود دو بازیگر مطرح کشور به عنوان مجریان برنامه حضور داشته باشند اما به دلیل محدودیت زمانی و همچنین درنظرگرفتن کیفیت کار این بخش از برنامه را حذف کردیم.
درادامه این نشست رضا یزدانی خواننده پاپ به قطعات خود دراین اجرا اشاره کرد و گفت : دراین اجرا دو قطعه حدید از تازه ترین آلبوم که هنوز منتشرنشده اجرا می کنم و پس از آن قطعاتی از آلبوم "هیس" و "پرنده پرنده" را می خوانم.
پس از پایان صحبت های این خواننده پاپ مانی رهنما با اشاره به فعالیت های خود در چند سال اخیر گفت : در چند سال اخیر اجرای صحنه ای آنگونه که مدنظر مخاطب است نداشتم اما بی کار ننشستم و ترجیح دادم با توجه به گستردگی گروههای پاپ در چند سال اخیر کمی دست نگه دارم و جریانات را از نزدیک ببینم و برای خودم حلاجی کنم ؛ بنابراین در این مدت یک آلبوم پیانو آماده کرده ام و با دو خواننده جدید آلبوم هایی را کار کردم که به زودی منتشر می شود.
وی در ادامه افزود : در این اجرا 4 قطعه جدید آماده کردم و همچنین مجموعه ای از کارهای گذشته ام را نیز اجرا خواهم کرد.
مدیربرنامه علیرضا عصار به اجرای این خواننده پاپ اشاره کرد و گفت : درنظر داشتیم 4 قطعه از تازه ترین آلبوم آقای عصاررا اجرا کنیم اما به دلیل آماده نشدن این آلبوم مجموعه ای از قطعاتی که در گذشته اجرا شده را برای جشنواره فرهنگی برنامه ایدز سازمان ملل متحد اجرا می کند.
امید زمانی نماینده یونیسف در خصوص کم و کیف این برنامه گفت : سازمان یونیسف درایران هر ساله با همکاری سایر نهادهای وابسته به سازمان ملل برنامه هایی برای شناخت و پیشگیری از ایدز در بین نوجوانان و جوانان برگزار می کند به عنوام مثال سال گذشته هنرهای مفهومی را برپا کرد و امسال هم پیشنهاد برگزاری کنسرت موسیقی پاپ داده شد که ما هم پس از بررسی های لازم به این پیشنهاد جواب مثبت دادیم.
وی در پایان این نشست به عواید مالی این برنامه اشاره کرد وگفت : بخشی از این درآمد به درمان بیماران مبتلا به ایدز اختصاص دارد و بخش دیگر از آن مشخصا صرف آموزش و اطلاع رسانی این بیماری به نوجوانان و جوانان می شود که در این راستا یونیسف کلاس های آموزشی برای تعریف و پیشگیری ایدز به صورت دوره ای برگزار می کند.
در حالیکه بازار موسیقی این روزها رونق خاصی گرفته و آلبومهای چهرههای شاخص موسیقی یکی پس از دیگری به بازار ارائه میشود، خبر برگزاری کنشرت مشترک چند تن ازخوانندههای مطرح پاپ ایران دریک شب بر رونق این روزهای موسیقی افزود.
علیرضا عصار، رضا یزدانی، مانی رهنما و مهران مدیری در کنسرتی مشترک روز 17 آبان ماه جاری در تالار بزرگ وزارت کشور روی صحنه می روند. مجوز این کنسرت در روزهای گذشته صادر شده و قرار است بلیط فروشی از روز دوشنبه آغاز شود.
نکته جالب توجه درباره این کنسرت حضور نیکی کریمی و محمدرضا فروتن از بازیگران خوب سینمای ایران به عنوان مجری مراسم است.
در جمع خوانندگان این برنامه تنها رضا یزدانی که تاکنون دو آلبوم «پرنده بی پرنده» و «هیس» را منتشر کرده است سابقه برگزاری کنسرت به تنهایی را ندارد.
// مـنـبـع: مـوزیـک ما
// سـایـت رزرو بـلـیـط: www.golcheen.net

کیـــان: وب سایت رسمی مدیری فنز در این به روزرسانی قصد دارد با خبررسانی از این هنرمند محبوب در دو هفته ی اخیر، آخرین اخبار موثق را به اطلاع هواداران او برساند:
رویشی سبز برای رشید پور
رضا رشید پور مجری نام آشنای صدا و سیما که با برنامه ی شب شیشه ای و اکنون هر شب با مثلث شیشه ای از مجریان چهره و توانای این عرصه شناخته شده است ؛ مدتی است با سردبیری نشریه ای به نام «رویش» به جرگه ی روزنامه نگاران پیوسته است؛ شماره ی هشتم این مجله-پانزدهم خرداد ماه 87؛ با تیتر «اگر رضا رشید پور مجری تلویزیون نبود ، صفحه ی 26 خالی میماند» به چاپ رسیده است.
و بالاخره در همین صفحه تیتر :
550000 هزارپیامک برای مرد هزار چهره با عکس هایی از مصاحبه ی رشید پور در مثلث شیشه ای با مهران مدیری،توجه دوستداران این هنرمند را به صفحه ی 26 جلب میکند، با مقدمه ای که رشیدپور در این خصوص نگاشته است:
«مهران هنرمندی دوست داشتنی و بسیار رک است ، قرار بود در شماره ی اول اردیبهشت ماه با او گفت و گوی مفصلی برای این مجله انجام دهم، اما مرد هزار چهره خسته بود و در سفر. وقتی از سفر برگشت مجله معتبر دیگری با او به گفتگو نشست. بنابراین ترجیح دادم گفت و گوی ما روی آنتن زنده ی تلویزیون انجام شود و شما دوست خوب شهرستانی من که تلویزیون تهران را نمی بینید؛ متن این گفتگو را در این شماره از مجله ی رویش بخوانید»
و پس از اختصاص دادن صفحاتی از این شماره به متن کامل گفتگوی زنده ی مهران مدیری در مثلث شیشه ای و عکسهایی از این برنامه، در صفحات آخر مجله در جشنواره گیلاس و با رویت نام مهران مدیری در صدر جدول بندی با بیشترین ارسال پیامک با عنوان «حضور مهران مدیری در برنامه ی مثلث شیشه ای و شکستن رکورد پیامک آن» این هنرمند را به عنوان پُر مخاطب ترین چهره تلویزیونی شناسانده است.
انتشار سی دی مرد هزار چهره
و انتشار سی دی مرد هزار چهره که از دید خود او و نظر سنجی مخاطبانش از برجسته ترین و کامل ترین آثار او برای تلویزیون بود.

زندگی تُرش، با حضور مهران مدیری شیرین نمیشود
به دلیل شنیدن و خواندن اخبار عجیب و غریب از بازی کوتاه مهران مدیری در فیلم سینمایی زندگی ترش، صحت این خبر را از خود وی جویا شدم که عنوان داشت بعد از فیلم دایره زنگی و همیشه پای یک زن در میان است، در هیچ فیلم کوتاه یا بلند دیگری و در هیچ نقشی (اصلی و یا هنرپیشه مهمان) حضور پیدا نکرده است و هر گونه خبری در این خصوص شایعه ای است که حتی خود او تا به امروز از وجود آن و حتی ساخت چنین فیلمی اطلاع نداشته است.

گنج مظفر به زودی و اکران همیشه پای یک زن در میان است! به زودی ِ زود!
فیلم سینمایی همیشه پای یک زن در میان است با نقش آفرینی مهران مدیری که به گفته ی خود او از نقش های مورد علاقه ای است که تا به امروز ایفا کرده است؛ در نوبت اولین فیلمهای اکران تابستانی قرار دارد و به زودی و قطعاً زودتر از انتشار سی دی گنج مظفر آن را خواهیم دید. و گنج مظفر بدون اعلام تاریخ دقیق برای انتشار آن. و باز تنها شنیدیم «به زودی..»
اولین فیلم سینمایی مهران مدیری در مرحله نگارش فیلمنامه
و مطمئناً اولین ساخته ی مهران مدیری در ژانر وحشت بسیار دیدنی خواهد بود ؛ آنطور که خود او به این ژانر از سینما علاقه ی وافری دارد و اتفاقا استعداد او را در ساخت چند قسمت از ژانر وحشت در آثارش دیده ایم....اما این فیلم سینمایی که در حال حاضر در مرحله ی نگارش فیلمنامه توسط خود او و امیر مهدی ژوله است شاید انقدر که ترسناک است کمدی نباشد! و اینبار استعداد مهران مدیری را در این ژانر و در پرده ی عظیم سینما در فیلمی متفاوت و ترکیبی غریب و خلاقانه از کمدی- وحشت و جنایت خواهیم دید.
و همچنان وب سایت رسمی هواداران مهران مدیری با شما خواهد بود، با شما و با اخبار چهرهی هنرمند میلیونها مخاطب « مهران مدیری » ...

شوخي كردن با يك قشر به معناي اجحاف كردن به آنها يا ضعيف نشان دادنشان نيست.
شوخي كردن با افراد مختلف در همه جاي دنيا مرسوم است و به كسي هم بر نمي خورد. اين حرف من نيست!
جامعه روشنفكري ما بايد ظرفيت نقدپذيري و شوخي را داشته باشد.
متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند.
مرد هزار چهره در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتاب هاي متفاوت برپا كرد
اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نمي توانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم.
انتخاب اولمان آقاي پروين بود كه نتوانست بيايد به علي دايي و فيروز كريمي هم فكر كرديم
پيمان قاسم خاني نقش را براي مادرزن خود نوشته بود!

سومین شب از خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد هفت است و دوستداران مدیری محبوب، مدتهاست او را در قالب یک گفتگوی تلویزیونی، به عنوان شخص مهران مدیری – و نه کارگردان یا بازیگر پاورچین، نقطه چین، شبهای برره، باغ مظفر، یا مردهزار چهره – ندیدهاند. همه از رضا رشیدپور انتظار دارند که با سومین بخش سه گانهی شیشهایش، گفتگویی به دور از کلیشه های معمول و همیشگی را به روی آنتن شبکه تهران ببرد. بعد از پخش سکانس دفاعیه ی مسعود شصت چی در "مردهزارچهره"، نفس ها در سینه حبس می شود تا آنطور که از شواهد پیداست گفتگویی متفاوت با سوال ها و جوابهای متفاوت رقم بخورد. حالا که به این سکانس ماندگار اشاره می شود لابد باید رشیدپور آنقدر مسلط و حرفه ای برخورد کند که توپ گفتگو را به موقع و هنرمندانه به مدیری پاس بدهد تا جوابهای به موقع و هنرمندانه بگیرد. اما با گذشت تنها چند دقیقه نفس ها آزاد می شوند و سگرمه ها گره می خورند!
مدیریِ برنامه ی مثلث شیشه ای همان مدیریِ همیشگی است. مدیریِ مصاحبههای محافظه کارانه و کم خاصیت شبکه جام جم. مدیریِ کارگردان و مدیریِ بازیگر، در گفتگوهای تخصصی نشریات سینمایی. مدیریِ اردل و شیرفرهاد و مظفر و شصت چی.
رشیدپور و مدیری هر دو دانسته یا نادانسته به دام تکرارهای همیشگی می افتند. که مدیری بازیگری کمدی را بیشتر دوست دارد یا تراژدی را. که برادر بزرگترش چه شغلی دارد. که از نگرفتن سیمرغ جشنواره دلگیر هست یا نه و یا بهترین بازیگر "مرد هزار چهره" به عقیده ی او کیست. همان حرف های همیشگی که غیرحرفه ای ترین تماشاگران تلویزیون و سینما هم به لطف نشریات رنگارنگ منتشر شده در یکی دو ماه گذشته همه اش را می دانند.
رشیدپور با همه ی ادعایش دربارهی شیشه ای بودن و صداقت گفتگوهایش، دربرابر سوال مدیری که: "با من چالش نمی کنی ؟!..." سکوت میکند و تمام این یک ساعت مثل بعضی بازی های دوستانه! فوتبال به خوش و بش و تعارف و تشکر می گذرد و نهایتاً با یکی دو سوال سطحی و کلیشهای (بخوانید زرد!) مثل اینکه آیا مدیری نویسندگانش را از نوشتن در"چارخونه"ی سروش صحت منع کرده؟! و یا ماجرای عدم حضور محمدرضا شریفینیا در "مردهزارچهره"، با گلایه ی "شوخی – جدی"* مدیری از او، رو به دوربین به پایان می رسد.

همه چیز درباره ی"همیشه پای یک زن در میان است" با توضیح یک جمله ای رشیدپور درباره بازی خوب مدیری تمام می شود. توقع بحث راجع به "دایره زنگی" توقع بیهوده ایست؛ چرا که رشیدپور با جمله ی خبری اش که: خانم بخت آور کارگردان فیلم دایره زنگی است، پرونده ی این یکی را هم می بندد. دربارهی "مردهزار چهره" همه ی حرفها همان حرف های آخرین شماره ی ماهنامهی فیلم است و آثار قدیمی مدیری از یاد می روند؛ حتی در نظرسنجی برنامه.
مطمئناً اگر رضا رشیدپور آن طور که مدعی است، اهل سر کشی به اینترنت و وبگردی باشد، با جستجوی نام مدیری به هزاران سوال بی جواب در میان دوستداران او می رسد که یکی از عجیب ترین و در عین حال ساده ترین آن ها سال تولد اوست!... به بازار آمدن یا نیامدن سی دی کنسرت او و گنج مظفر به بازار، فیلم جدیدی که گفته می شود مدیری درسال 87 در آن بازی کرده، نحوهی انتخاب و نقشش در "لبه ی پرتگاه" بیضایی که ساختش منتفی شد،... و یا نظر مدیری درمورد گروه و سایت اینترنتی "مدیریفنز" که شناخته شده ترین پایگاه خبری دربارهی او و آثارش است، شاید به ظاهر کم اهمیتترین این سوال ها باشد.
مهران مدیری یکی از سرمایه های بزرگ سینما و تلویزیون ایران است. کسی که شاید هرگز در این وادی تکرار نشود. شاید فرصتی این چنین دوباره به دست نیاید که برنامه ای با پانصدهزار اس.ام.اس. از سوی مخاطبانش در یک شب، بتواند یکی از چهره های فرهنگی کشور را بشناسد و بشناساند. و افسوس اگر مدیریِ بعد از مثلث شیشه ای همچنان در ذهن مردم همان مدیریِ همیشگی بماند. همان که در ذهن خیلی ها جا افتاده: آدم خوشحال و بی درد و پولداری که هر وقت حوصله مان سر رفت شایعه های خاله زنکی برایش می سازیم یا تکیه کلام هایش را تکرار می کنیم. مگر قرار است چه بشود؟ ...و همه چیز همین قدر شوخی است!
*یکبار مدیری در یکی از پلاتوهای "جنگ 77" گفت: بعضی حرفها شوخی- جدیاند!

طبق وعده ی قبلی برنامه ی مثلث شیشهای روز جمعه (سوم خرداد) با حضور مهران مدیری روی سایت قرار داده شد. جهت مشاهده ی این برنامه - در دو قسمت - روی لینک های زیر کلیک کنید. (با تشکر از سایت الف)
لینک قسمت اول
لینک قسمت دوم
توضیح: این دو قسمت فقط قابل مشاهده بصورت آنلاین بوده و فعلا" امکان دانلود وجود ندارد. با توجه به حجم پایین فیلم، دوستانی که از اینترنت کم سرعت استفاده می کنند هم به راحتی قادر به تماشای فیلم ها هستند.
فایل قابل دانلود به زودی روی سایت قرار خواهد گرفت.

به گزارش خبرگزاري فارس، مهران مديري شب گذشته در برنامه «مثلث شيشهاي» حضور داشت و در اين برنامه با «رضا رشيد پور» مجري برنامه به گفت و گو نشست.
رشيد پور مجري برنامه كه مديري را در شب سوم خرداد، سالروز آزادسازي خرمشهر، در برنامه مثلث شيشهاي دعوت كرده بود در اواسط اين برنامه دليل اين دعوت را در اين روز آشكار كرد.
او با نشان دادن عكسي از مهران مديري در جبهه از او درباره اين عكس پرسيد و مهران مديري براي نخستين بار از حضور خود در عرصه دفاع مقدس سخن گفت.
او با معرفي افراد درون عكس گفت كه اين عكس متعلق به سال 64 درشهر پاوه است در آن دوران هم ميجنگيديم و هم تئاتر اجرا مي كرديم . اين عكس متعلق به اتاقكي است كه پس از تمرين در آن به سنگرها مي رفتيم و بازي ميكرديم.
او درباره مهمترين ويژگي ايرانيها و فضاي ايران در دوران دفاع مقدس نيز گفت: مهمترين ويژگي ايرانيها عواطفي است كه نسبت به يكديگر دارند البته به شكل درست و به اندازهاش اما گاهي مبالغه در اين موضوع دردسر ساز است. تك تك بچههاي جنگ عجيب بودند و بارها گفته شده است ولي آنچه كه من از نزديك ديدهام بسيار شگفتانگيز بودند به لحاظ باوري واقعياي كه از كاري كه ميكردند داشتند.
وي گفت: دستاوردهاي بسياري وجود دارد كه همه را مديون بچههاي جنگ هستيم مخصوصا در مورد جانبازان و آزادگان البته دستاوردهايي هم هستند كه به آنها نرسيديم. من برنامهاي با عنوان «گفت و گوي انساني» داشتم كه نيمه كاره ماند و در آن با افراد زيادي صحبت كردم با جانباز، سارق مسلح، فرد اعدامي، زوجهايي كه از يكديگر جدا شدند و ... در اين ميان با دو جانباز قطع نخاعي صحبت كردم كه در اين ميان از همه برايم تلختر بود.
بنابر اين گزارش، مهران مديري با اشاره به مشكلات مربوط به كمبود زمان گفت: ما هميشه مشكل دقيقه 90 را داريم كه در يك دورهاي بيشتر بود. الان برنامه ريزيها بيشتر شده ولي وسواس من هم بيشتر شده است و به همين دليل باز هم به دقيقه 90 ميرسيم.
وي با بيان اينكه سريال «مرد هزار چهره» حرفهاي ترين كار من بود گفت: ما اين سريال را تك دوربين ضبط كرديم و برايش دكوپاژ داشتيم. فيلمنامه نيز خوب و متنهاي دقيقي داشت. زمان كار با بازيگر را هم داشتيم و توانستيم به جزئيات بپردازيم كه در كارهاي قبلي اين فرصت نبود. اين كار دقيقتر و حرفهاي تر از ساير كارهايم به معناي يك اثر نمايشي بود البته براي اين كار هم فيلمنامه كامل در اختيار نداشتم و اين ضعف گروه نويسنده نيست. براي اينكه آنها هم با فضاي آنچه كه ساخته ميشود جلو ميروند و با آن خود را رتوش ميكنند و فرصت آزمون و خطا وجود دارد.
وي ادامه داد: نويسندگان من در كار مرد هزار چهره سر صحنه ميآمدند و مدام آنچه ضبط ميشد ميديدند و اگر بر حسب اتفاق آنجا نبودند راشها را به رژي ميبردم تا ببينند. آنها به جزئياتي در مورد شخصيت اصلي و سايرين ميرسيدند و در متن تغييرات ايجاد ميكردند تا جذابتر شود.
وي در پاسخ به اين سوال كه علاقه دارد هميشه نقشهاي اصلي را خود بازي كند، اظهار داشت: اينكه من دوست دارم شخصيت اصلي باشم دقيقا برعكس است.من اصلا دوست ندارم بازي كنم. در كار پاورچين كمي حرفم را به كرسي نشاندم كه كنارتر باشم و مكمل بودم. در شبهاي برره نيز سيامك انصاري نقطه اصلي بود و من يكي از اهالي برره بودم. در مرد هزار چهره چون كار حرفهاي تر بود و ميخواستم روي كارگرداني متمركز باشم اصلا دوست نداشتم خودم بازي كنم و براي اين نقش به سيامك انصاري و امين حيايي و خيليهاي ديگر فكر كردم. اما بچههاي نويسنده گفتند اگر تو نباشي ما نمينويسيم نه اينكه من بازيگر بزرگي هستم، آنها ميگفتند اين نقش متعلق به توست و الان خوشحالم كه آن را بازي كردهام.


وقتی به لوکیشن مرد هزار چهره رفتم و مهران مدیری را در آن کاخ بزرگ و قدیمی و پُر ابهت دادگستری با آن خیل عظیم سیاه لشکرها و هنرورها، خسته بر روی پله ها یافتم، که با وجود آن همه عوامل و دستیار و هنرمند و بازیگر، سنگینی آن پروژه و تنهایی او برای مدیریت تمامی آنها به وضوح به چشم می آمد، فهمیدم که با اثری متفاوت از او مواجه هستیم... در تمام ساعتهایی که از شروع روز تا غروب آفتاب او با وسواس و دقت و حساسیتی که در نگاه اول به نظر غیر عادی میرسید، هر دقیقه و هر لحظه از سکانس را ضبط میکرد و شب هنگام که همه ی گروه در استراحت بودند در اتاق تدوین دسترنج تمام آن روز شلوغ و طولانی را کنار هم میچید، فهمیدم که مهران مدیری بار دیگر میخواهد خلاقیت را نشانمان دهد...
با وجود همه کسانی که در اینکار گرد هم آمده بودند و همه شان را به حرفه ای بودن میشناخت؛ وقتی دیدم که تمام متنها را خط به خط کلمه به کلمه میخواند و اصلاح میکند، میخواند خط میکشد و دوباره مینویسد، لنز دوربین ها را از نگاه خود به روی صحنه ها تنظیم میکند، هر لحظه ی نور را، صدا را، تصویر را به دقتی حرفهای از نظر میگذراند،... فهمیدم این اثری است که خود مهران مدیری دوستش خواهد داشت...
وقتی دیدم چگونه بازیگرها در پشت دوربین کنار هدایت آرام و مدبرانهی او نقش را در خود پیدا میکنند، و بعد با حضور او در کنارشان، آنرا را با حس مسئولیت و علاقه ای مثال زدنی بازی میکنند، فهمیدم که این عشق به کار و در کنار کارگردانی چون او بودن، برایمان اثری یکدست و خالصانه از هنرمندیشان به ارمغان خواهد آورد...
وقتی دیدم در سکانسهای دادگاه، مدیری از پشت دوربین و صحنه با صدای بلند سراغ عینک شکستهاش را میگیرد و بعد تمام آن خستگی را همان پشت صحنه بر جای میگذارد و عاشقانه و پر انرژی در قالب نقشش فرو میرود و به همان اندازه بر روی هر لحظه از بازیش تمرکز و کنترل دارد که بر ایفای نقش همه ی بازیگرانش، فهمیدم که مهران مدیری را با آن قابلیتهایی که همیشه میخواست در بازیگری نشانمان دهد و هر بار یا عرصه بر او تنگ بود یا به بهانهای تنگش میکردند، اینبار به روشنی خواهیم دید ... 
وقتی دیدم که اینبار نوع کارگردانی و بازیگردانیاش، نورها، دوربین و تصویرها و تعدد لوکیشن و سکانسها و نماهای خارجی و داخلی، به گونه ای شکل میگیرد و ساخته میشود و پیش میرود که انگار اثری است سینمایی با تمام همان عظمت، دقت ها و وسواسها و زمانهایی که میگیرد تا خودش را پیدا کند، فهمیدم که طنز تلویزیون با این اثر، ساختاری دیگر را متولد میکند... و باز هم با "مهران مدیری" بنیانگذار و خالقش...
وقتی دیدم که هر چیدمان دکور و صحنه ، انتخاب لوکیشن ها و طراحی آنها، لباسها و گریمها ، همه از نگاه تیز بین او، نظر و حضور پُر رنگ او میگذرد، به شکلی که انگار گمان میکرد، اگر خود هر لحظه و هر قسمتش را نظارت نمیکرد، با وجود حضور متخصصان آن، باز هم در اثر خودش را نشان میداد، پس با وجود تمام خستگی ها و بی خوابیهایش، همیشه بود و حضور داشت، نگاه میکرد و هدایت میکرد...
وقتی این همه عشق و سرا پا بودن در خدمت اثرش را دیدم، فهمیدم که این سریال هر آنچه که شود اثری است که به تمامه نام او را با خود دارد، از آن ِخود اوست ...
مرد هزار چهره تازهترین اثر مهران مدیری را امروز همه دیده ایم... نتیجهی تمام آن تلاشهای شبانه روزی، بیخوابیها و خستگیها... نتیجه ای که شنیدهها و دیدهها و خواندهها حکایت از آن دارد که به بهترین شکل به ثمر نشسته است...
امروز میتوان همان جملهی معروف را نوشت که عرقریزان روح هنرمند به ثمر نشسته، و چه دلنشین است و چه شیرین است اکنون آن عرقریزان...
امروز میبینم که میشود نقد نکرد و به پاس هنری که خلق شد، برای مردم و به دلها نشست، تنها تقدیر کرد...
امروز میبینم که میشود نقد نکرد اما صراحتاً گفت که آخرین اثر مهران مدیری گامی دیگر را به سوی خلاقیت و بابی دیگر را درساختار طنز تلویزیون، برداشت، پیمود و گشود...
میشود شجاعانه تقدیر کرد از مرد هزار چهرهای که در سکانس آخر تنها یک چهره داشت، همان چهره ای که همه سالهاست میشناسند، از صداقت و خلوص نیت برای دلشاد کردن مردمش...
میتوان نوشت و به زبان آورد و گفت که این سیزده قسمت، از بی نقص ترین آثار مهران مدیری بود...
با تمام گفتنیهایی که نمیتوان گفت و تمام ناگفتههایی که میتوان گفت در اوج آغاز شد، خنداند، ... و در انتها با اشکها و بغضها از بازگو کردن گفتنیها از متن داستان و گاه از بداهه و دل خود او، به پایان رسید و در اوج و در یادها باقی ماند...
با مهران مدیری آغاز شد و در سکانس آخر با مهران مدیری به پایان رسید... مسعود شصتچی و ماجراهایش، تلفیقی از شیرینی و تلخی، شادی و غم، سکوت و اعتراض، قدرت و محدودیت، غرور و تواضع،... و شاید ترکیبی از هر آنچه که از درونیات و شخصیت خود او "مهران مدیری" الهام گرفته بود...
بیجهت نبود که دیروز، امروز را در انتظار بودم...
وقتی از او در مورد برنامههای آیندهاش سوال کردم... گفت که استراحت میکند و وقتی من خودخواهانه از ذهنم گذشت که حیف تاریخ هنر است اگر او استراحتش طولانی شود! چرا که هر روز از روز او برای آفرینش فکری نو و خلقی دیگر روزی است برای همه ی دوستداران رشد و بالندگی هنر... انگار که ذهنم را خوانده باشد گفت که در تدارک پیش تولید اولین فیلم سینمائیش و مشغول نگارش فیلمنامه ی آن با یکی از نویسنده هایش (امیر مهدی ژوله) است و در کنار اینها باز هم از تلویزیون دور نخواهد ماند...
او را فردایی نزدیک (جمعه شب) در مثلث شیشهای خواهیم دید، بعد از انتظار در شب شیشهای و وعده ی ناسرانجام در عبور شیشهای، اینبار در مثلثی از "او" و مجری برنامه رشیدپور و ضلع دیگر مثلث که همان چشم و نگاه مردم است، شاهد مصاحبهای خواهیم بود که قطعا از "مرد هزار چهره" خواهد گفت و خواهیم شنید...

چه بسیار نقدهایی که در این قریب دو ماه بر روی سایتها و وبلاگها، روزنامهها و مجلهها دیدیم و خواندیم... چه بسیار منتقدانی که برای پُر رنگ کردن نام خود تیز ناروای قلمهایشان را با بزرگنماییهای غلط و تفسیرهای نابهجا به نام نقد بر سریالش روا داشتند... همان منتقدانی که به گفته ی خودش در ویژه نامه فیلم اردیبهشت ماه، به عنوان حرف آخر و ناگفتهاش، دلش را چرکین کردهاند و قلبش را پُر درد... منتقدینی که تقدیر بلد نیستند، تمجید و ستایش از یک اثر هنری را خلاف نقد و ویران کنندهی وجود یک اثر میدانند... منتقدینی که به جای هموار کردن راه و ستایش مسیری که پیموده شده، انگیزه را همچون غارتگران این مسیر خطیر میدزدند و به جای آن کمبینی و کجفهمی را توشهی راه میکنند...
اما با تمام این احوال من امیدوارم "از آنچه دیدهام و میبینم و خواهم دید"...
و امیدوارم به فردایی روشن اگر همهمان، چه بیننده، چه منتقد، چه مصاحبه گر ... و چه هنرمند... اگر شهامت تقدیر کردن را در وجودمان پرورش دهیم...
همچون تفسیر "هگل" که «بزرگی شاهکار هنری را به نبوغ خالق آن نسبت میدهد»...
وقتی شاهد اثری هستیم که نشان از نبوغ خالق آن دارد،
حداقل،
شجاعت تقدیر از هنر و هنرمندان را داشته باشیم...
خبرگزاري فارس: كارگردان مرد هزار چهره گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نميخورند.
به گزارش خبرگزاري فارس پس از گذشت حدود يك ماه از پخش سريال «مرد هزار چهره»، مهران مديري، كارگردان اين سريال، به انتقادات صورت گرفته از اين مجموعه تلويزيوني پاسخ داد.
وي در گفتوگو با شماره اخير ماهنامه فيلم در خصوص واكنش مربوط به بخش حلقه ادبي كه مربوط به روشنفكران و شخصيتهاي مهم فرهنگي و ادبي كشورمان بود گفت: شوخي كردن با يك قشر به معناي اجحاف كردن به آنها يا ضعيف نشان دادنشان نيست. اتفاقا آنهايي كه دارند چهار نفر آدمي را كه معتادند و به هيچ دردي نمي خورند و حتي نمي توانند يك شعر خوب را از فهرست خريد تشخيص دهند با روشنفكران قياس مي كنند به جامعه روشنفكران توهين مي كنند. يعني كسي كه اين مقايسه را مي كند معتقد است جامعه روشنفكري ما فرق شعر خوب و فهرست خريد را نمي داند.
كارگردان مرد هزارچهره ادامه داد: ولي ما معتقديم كه جامعه روشنفكري اين طور نيست و اين بلاهت و آلودگي براي 4 كاراكتري است كه ساخته ذهن ما هستند تا ما با خودمان هم شوخي كرده باشيم. چطور مي شود با پزشكان شوخي كرد با نيروي انتظامي شوخي كرد كسي چيزي نمي گويد اما به محض اينكه پاي چنين بحث هايي پيش مي آيد عده اي واكنش نشان مي دهند.
مهران مديري افزود: شوخي كردن با افراد مختلف در همه جاي دنيا مرسوم است و به كسي هم بر نمي خورد. اين حرف من نيست، جامعه روشنفكري اصلا معتقد است كه كمدي مي تواند با همه اقشار شوخي كند و نبايد برخورنده باشد. حالا چطور مي شود وقتي كسي با خود جامعه روشنفكري به اين صورت واضح و مبرهن شوخي مي كند و چهار آدم زير سوال بروند و تماميت آن قشر زير سوال برود؟
وي گفت: ما هم جزء همين جامعه روشنفكري هستيم مگر ما از پشت كوه آمديم من هم در اين جريان روشنفكري سالها زندگي و كار كردم، يك بخش از زندگي و كار من تلويزيون و سينما بوده است، تئاتر كار كرده ام، ادبيات كار كرده ام، موسيقي كار كرده ام، در انقلاب بوده ام و توي كتابفروشي هاي جلوي دانشگاه بزرگ شده ام و اين توضيح دادن خيلي سخت است چون جامعه روشنفكري ما بايد ظرفيت نقدپذيري و شوخي را داشته باشد.
مديري افزود: نمي فهمم كه چرا اين بحث ها مطرح مي شود آن هم با اين لحن بد و توهين آميز، خوب با ادبيات درست از همديگر انتقاد كنيم. آيا اين نوع ادبيات مناسب دفاع از فضاي روشنفكري است. اگر كسي مساله شخصي با من دارد بحث ديگري است اما اگر مي خواهيد مرا نقد كنيد اين كه ديگر اسمش نقد نيست مشكل همه ما اين است كه تصور مي كنيم بيشتر از بقيه مي فهميم.
وي در پاسخ به اين سوال كه برخي ها گفته اند كه مهران مديري در چنين فضاهايي تلاش كرده است تا وضعيت ادبيات و شعر ما را به چالش بكشد گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نمي خورند. يك كار مثبت در زندگيشان نكرده اند نه در زمينه هنر هاي نمايشي نه ادبيات نه شعر و نه هيچ چيز ديگر. آدمهايي كه مدتي هستند و بعد مي روند و كسي هم نمي فهمد چي بودند، براي چي بودند و كي مردند.
كارگردان مرد هزارچهره ادامه داد: ما منظورمان اين قبيل آدمهاست و كار بدي هم نمي كنيم، اينها آدمهاي باطلي هستند كه فقط فيگور روشنفكري فرهنگي مي گيرند و تعدادشان هم متاسفانه كم نيست. پس چرا اين حرفها را نزنيم وقتي وجود دارند؟ اين طور نيست كه بگويم صد در صد جامعه روشنفكري ما سالم، خلاق و مفيد هستند.
مديري تصريح كرد: حرف آخرم اين است كه اگر كسي جزء اين دسته نيست، نبايد به او بر بخورد و اگر هم جزء اين دسته است كه اشكالي ندارد.
كارگردان مرد هزار چهره اظهار داشت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نميخورند.
مهران مديري در گفتگو با ماهنامه فيلم اشاره با اشاره به اين كه نمي خواهم اشتباهي باشم تصريح كرد مرد هزار چهره در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتاب هاي متفاوت برپا كرد ولي به نظر مي رسد كه ما نتوانستيم در اين سريال جا بياندازيم كه مي شود با قشر هاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اينكه لطمه اي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود.
كارگردان مرد هزار چهره با اشاره به اينكه تلويزيون بعد از سالها اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولين بار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساسا شوخي با آنها مقدور نبود طنازي كنيم، افزود: اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نمي توانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم. ولي كمك تلويزيون و حتي نيروي انتظامي باعث شد تا بسترها فراهم شود و مرد هزار چهره روي آنتن برود.
مديري گفت: همكاري مشترك ما، تلويزيون، نيروي انتظامي، جامعه پزشكان، جامعه روشنفكران و ديگران واقعا نتيجه خوبي داشت و باعث شد كه مردم گونه اي از طنز را ببينند كه تاكنون نديده بودند.
وي در خصوص تغييرات اعمال شده در اين سريال نيز اظهار داشت: اين طور نيست كه تصور كنيد دستوري از جايي براي حذف بخش هايي از اين سريال آمده باشد و يا حتي مجبور شده باشيم تا با تغيير بخشي از موارد، قسمت هاي پاياني سريال را تغيير دهيم. اتفاقا در هنگام پخش اين سريال كمترين اشكالات پخش در طول اين سالها بر ما وارد شد و تنها ايرادات كوچكي در حد يك جمله يا يك كلمه بود كه به ما وارد مي شد و ماهم با رعايت اينكه به آن سكانس يا قسمت لطمه اي نخورد آن مساله را رعايت كرديه يا حذف مي كرديم.
كارگردان مرد هزارچهره افزود: در طرح اوليه قرار بود كه پايان داستان همين گونه باشد و بعد از دادگاه در قسمت آخر، مسعود شصتچي به خاطر جنبه حقوقي جرم، مدتي به زندان برود و بعد كه بيرون مي آيد دوباره با يك نفر اشتباه گرفته شود حال اينكه اين يك نفر چه كسي باشد خيلي فكر كرديم به افراد مختلف از جمله فيروز كريمي، علي پروين، علي دايي و خيلي افراد ديگر.
مهران مديري اذعان كرد: انتخاب اولمان آقاي پروين بود كه نتوانست بيايد به علي دايي و فيروز كريمي هم فكر كرديم و اين كه اگر اين ها نشدند يك كارگردان بيايد و مسعود شصتچي را با مهران مديري اشتباه بگيرد كه دست آخر هم رسيديم به رضا رشيدپور و پاياني كه ديديد.
وي در خصوص پخش نشدن بخش هاي مربوط به رضا رشيدپور كه بارها در تيزرها ديده مي شد و در آن به ملاقات عليرضا خمسه مي رفت، گفت: اين سكانس بازسازي دقيق يكي از سكانس هاي فيلم پدر خوانده بود جايي كه آن بازيگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو مي رود و به او گلايه مي كند كه كارگرداني است كه به من نقش نمي دهد و من هم مي خواهم كمكم كني، كه به دستور پدر خوانده سر اسب آن كارگردان را مي برند و مي گذارند روي رختخوابش.
اين كارگردان تلويزيون تصريح كرد: ما عين اين سكانس را با رشيدپور اجرا كرديم كه مي آمد به قذاقه منديان مي گفت يك مجري است به نام حسينيان كه نمي گذارد من كارم را بكنم و هرجا كه ميروم زير آبم را مي زند و از اين حرفها كه قذاقه منديان هم مرغ حسينيان كه خيلي هم دوستش دارد را مي خورد و مي گذارد روي رختخوابش، اما بنا به ملاحظاتي كه براي سازمان متصور است گفتند كه اين بخش ها حذف شود. ما هم حذفش كرديم و از رشيدپور خواهش كرديم كه بيايد آن سكانس پاياني را بازي كند. شايد هم اين حذف به خاطر خشونت زياد اين سكانس بود.
مديري گفت: در اين سريال كارهاي متفاوتي انجام شد مثلا مادر بهاره رهنما، خانم پروين قائم مقامي، نقش مادر مهران مديري را در اين سريال بازي كرد كه اتفاقا اين كار پيمان قاسم خاني بود كه نقش را براي مادرزن خود نوشته بود.
وب مستر: بزودی مصاحبه ی مفصل ماهنامه ی فیلم با مهران مدیری در سایت Modiri.ir

مهران مدیری با اینكه در این سالها میانه خوبی با مطبوعات نداشته، اما ظاهرا حاشیههای تازهترین سریال تلویزیونیاش باعث شده است در گفتوگوی كوتاه با رادیو جوان گفتوگو چند كلمهای درباره «مرد هزار چهره» صحبت كند.
آقای مدیری، «مرد هزار چهره» خیلی متفاوتتر از دیگر كارهای طنز شما بود فكر میكنید دلیلش چیست؟ میل ژورنالیستی یا اینكه آدم باید كاری كند كه تا حالا انجام نداده است؟
بله، همینطور بود. 7 ـ 6 ماه پیش با پیمان قاسمخانی كه حرف میزدیم من گفتم دیگر كارهای گذشته را دوست ندارم و دوست دارم در ساختار و انتخاب بازیگران جهش و اتفاقی به وجود بیاید.
نقدهایی راجع به كار شما نوشته شده است، در كارهای شما انگار آدم خوب وجود ندارد. در مرد هزار چهره هم تقریبا همه بد هستند آدم خوب كم میبینیم، آیا واقعا تعریف شما از شرایط اجتماعی همین است، یا شرایط كمدی این را میطلبد؟
شما با آدم خوب كه دروغ نمیگوید چشم و همچشمی هم نمیكند نمیتوانی كمدی بسازی. خصوصیات منفی و ضعفهای انسانی مسئله كمدی هستند و این فضا را برای كمدی بالا میبرد. آدم خوب اشكال كمدی ندارد.
ولی میتواند حضور داشته باشد؟
حضور دارد. ما در خیلی از بخشهای این كار آدمهای خوب داشتیم. مثلا در بخش پزشكی، بخش انتظامی، بیشتر به سمتوسوی آدمهایی رفتیم كه ضعفهایی دارند.
بیشتر به چه چیز فكر میكردید آقای مدیری؟ اینكه فضای با نشاط داشته باشید یا اینكه حرفی بزنید؟ ضمن اینكه میگویند مرد هزار چهره حدیث نفس مهران مدیری بود خاصه دیالوگ آخرتان؟
من وقتی آیتمی را میسازم به مناسبت پخش فكر نمیكنم هر كاری به هر حال حرف خودش و پیام خودش را دارد و در هر زمانی میشود آن را دید و پیغامش را گرفت، نه، حدیث نفس من هم خیلی نبود.
شما توی سكانس آخر كه عالی بودید.
عجب سكانس تاثیرگذاری بوده است.
آیا ما میتونیم در جامعه به صرف اینكه من مقصر نبودم و سوء استفاده نكردم و من حسن نیت دارم شغلی را تصاحب كنم، آیا این خیانت به جامعه نیست؟ میخواهم از زبان شما بشنوم. چون به نظرم حرف شما هم همین بود توضیح بدهید.
قرار بود، در دقیقههای آخر بیشتر در این مورد صحبت شود كه نشد حرف بزنیم. دو تا مطلب این شخص را به این نقطه رسانده بود یكی خودش تمایلات شخصی هر كسی به سوی منصب قدرت و شهرت كه طبعا در همه ما هست، دیگری روابط غلط اجتماعی كه آدمها را به نقطهای كه جایگاهشان نیست میكشاند. اینكه شما میفرمایید، دستهای كه این كار را انجام میدهند و تصمیم میگیرند آدمها را منصبی بگذارند كه جایگاهشان نیست و ناآگاه هستند و این خیانت بزرگی است حالا به هر دو دلیل ثروت و قدرت این را درست میفرمایید و حرف ما هم همین بود.

شاید یکی از تاثیرگذارترین سکانس های سریال «مرد هزار چهره» سکانس آخرین دفاعیه مسعود شصتچی از خود در دادگاه بود. به دلیل درخواست مکرر دوستان، این سکانس جهت دانلود بر روی سایت قرار داده شد. دوستان میتوانند این کلیپ را در دو فرمت جهت استفاده بر روی موبایل (3GP) و دیگری جهت مشاهده بر روی کامپیوتر (WMV) دانلود نمایند.
» دانلود با فرمت WMV (حجم: ۶.۲۷ MB)
» دانلود با فرمت 3GP (حجم ۴.۸۱ MB)

«مرد هزارچهره» جديدترين کار مهران مديري است که قرار است در ايام عيد از شبکه سوم سيما به تماشايش بنشينيم . او در اين سريال هم مثل چند تا کار آخرش ، اعضاي اصلي تيم هميشگي اش را حفظ کرده و اين بار هم آنها را با خود همراه کرده. همراهي اي که مخصوصا در بخش نويسندگي بيشتر به چشم مي آيد و مي شود گفت بخش بزرگي از موفقيت مديري به انسجام همين گروه برمي گردد که مديريت و سرپرستي اش را پيمان قاسم خاني بر عهده دارد.
راستش اين گفتگو از آن نوع گفتگوهاي بي گمان است ؛ آنهايي که بدون هيچ قول و قرار قبلي با طرف مقابل به تور هم مي خوريد و همين جوري گپ مي زنيد و حاصل اش براي هر دو نفرتان جذاب از کار درمي آيد. غير از کار جديد مديري ، درباره طنز نوشتن براي تلويزيون و قصه پرغصه نود شبي ها هم کلي حرف زده ايم . بخوانيد و ببينيد اين اتفاق افتاده يا نه.
ايده اصلي کار از کجا آمد و اصلا کار چه جوري شروع شد؟
وقتي اين کار را شبکه به گروه پيش نهاد کرد، طرح هاي مختلفي را فکر کرديم و بيش تر از بقيه به همين رسيديم و آن ها هم خيلي خوششان آمد. ويژگي اش اين بود که شبيه بقيه کارهايمان نبود. براي همين اين کار را انتخاب کرديم و با مهراب قاسم خاني و خشايار لوند و امير ژوله شروع کرديم به نوشتن.
تفاوتي که مي گويي کجا نمود پيدا مي کند؟
اساسا متفاوت است . يک داستان است و برخلاف کارهاي ديگرمان خيلي داخلي نيست که مجبور باشيم از فرمول کمدي هاي تلويزيوني آپارتماني پيروي کنيم . تعداد لوکيشن هايمان زياد است و هنرور هم زياد داريم . مثلا توي دادسرا سکانسي داريم که وقتي نوشتيم ، گفتيم خود مهران جمع و جورش مي کند. ولي اين اتفاق نيفتاد. وقتي سکانس را ديدم ، خيلي تعجب کردم . 150تا آدم تويش است و خيلي هم خوب اجرا شده . شيوه ساخت کار با کارهاي ديگر فرق دارد. اين تفاوت را ما در مرحله نوشتن ايجاد کرده ايم و مهران هم سنگ تمام گذاشته.
اسم سريال ، داستانش را لو نمي دهد؟
نه ، اسمش عوض مي شود. مثلا ممکن است بشود «بابا کجا بودي تا حالا؟». چون اين جمله چندين با تکرار مي شود.
اين همان تکيه کلامي است که بعد از ديدن سريال مي افتد توي دهان ملت؟
نه ، اصلا تکيه کلام نيست . اين همان جمله اي است که مهران - مسعود شصت چي - باهاش در موقعيت هاي مختلف گير مي افتد. آدم هاي مختلف بهش مي گويند: «بابا کجا بودي تا حالا؟» و با کس ديگري اشتباهش مي گيرند.
چي باعث مي شود در همچين موقعيت هايي قرار بگيرد؟
هيچي ، بيچاره بدشانس است . داستان از جايي شروع مي شود که در زمان حال در دادگاه دارند به جرم چندين عنوان کلاه برداري و جعل عنوان و چيزهاي ديگر محاکمه اش مي کنند و او دارد توضيح مي دهد که متهم هست ، ولي گناهکار نيست . اما هيچ کس باور نمي کند. بقيه داستان فلاش بک هايي است که در داستان اتفاق مي افتد و شصت چي دارد فکر مي کند که چه جوري ناخواسته در موقعيت هاي مختلف افتاده و ناچار شده نقش آدم هاي مختلف را بازي کند.
پس بخش زيادي از اين 15 قسمت در فلاش بک مي گذرد؟
بله ، فقط جاهايي برمي گردد دادگاه که زمان حالا را ببينم و استفاده هاي ديگري که معمولا از تکنيک فلاش بک مي شود. به خاطر موقعيت هاي مختلف تعداد زيادي بازيگري که مي بينيد به خاطر همين است . چون مسعود شصت چي به چندين موقعيت مختلف وارد مي شود و دوباره خارج مي شود.
اين تعدد موقعيت ها باعث نمي شود کار منقطع بشود و حس مخاطب از دست برود؟
نمي دانم ، تجربه جديدي است که تا حالا نمونه اش را نداشته ايم . ولي فکر نمي کنم . طبق آن چيزهايي که گرفته ايم و ديده ام ، به نظرم مي آيد که اتفاقا خيلي هم جذاب شده.
مي شود نتيجه گرفت اين کار مثل بقيه کارهايتان خيلي حالت نمايشي و پلاتو ندارد؟
آره ، اصلا. ضمنا خيلي هم بازيگر محور است. مهران هميشه علاقه دارد که در کارهاي خودش نقش هاي کوچک داشته باشد و بيش تر به کارگرداني اش برسد. منتهي در اين کار ما با چانه زدن زياد راضي اش کرديم نقش اصلي را قبول کند. حالا خودش خيلي راضي است . به نظرم اين بهترين بازي اش تا الان است.
کم پيش مي آيد يک گروه اين جوري با هم جور بشوند و کارهاي مختلف را با هم توليد کنند. منظورم بيش تر گروه هاي اصلي کار هستند يعني نويسنده ها، کارگردان ، تهيه کننده و بازيگران اصلي . اين اتفاق براي گروه شما چه جوري افتاده؟
اول اين که ما سليقه و نظر هم را پيدا کرده ايم و لازم نيست خيلي چيزها را براي هم توضيح بدهيم . خيلي چيزها برايمان کد شده . ما نويسنده ها مي دانيم که مهران چقدر توانايي دارد و چقدر خوب مي تواند بعضي جاها را در بياورد. همين طور مي دانيم بعضي چيزها را با اين شيوه کارگرداني فشرده شايد نشود خوب درآورد. ما کار مهران را دوست داريم ، او هم کار ما را. تهيه کننده ها هم آدم هاي بسيار نازنيني هستند که تا 500سال ديگر هم باهاشان قرارداد سفيد امضا مي کنيم.
درگروه نويسندگان هم از بين نويسنده هاي خيلي زياد به اين هسته 3نفره ت مهراب و خشايار و امير رسيده ايم . اگر سروش صحت و حميد برزگر هم بي کار باشند، دوست دارم آن ها هم در تيم باشند. قضيه اصلي ، شناخت سليقه هاي همديگر است و اين که با يک شکل به کار کمدي نگاه مي کنيم.

تا زماني كه اين گزارش تهيه شده، اسم كار جديد مهران مديري كه به احتمال قوي نوروز 87 از شبكه 3 پخش شود، «مرد هزارچهره» است. اما با زمزمههايي كه به گوش ميرسد، هيچ بعيد نيست تغيير كند. لوكيشن كار جايي است در خيابان زعفرانيه. همانجور كه وفا ملكزاده مسوول روابط عمومي گفته، وارد كوچه كه ميشوي از سينهموبيل دم در ميشود خانهاي را كه گروه دارند در آن كار ميكنند را مي توان خيلي راحت تشخيص داد. خانه مثل اكثر خانههايي كه گروههاي توليد فيلم و سريال براي كارشان انتخاب ميكنند، بزرگ و درندشت و ويلايي است.
روي حوض وسط حياط هم هنوز قالبهاي بزرگ يخ بالا و پايين ميرود. سعيد اصفهاني عكاس و يكي از تصويربرداران كار ميگويد: يخ و برف توي خانه هم هنوز آب نشده بوده و بچههاي تداركات آنجا را تر و تميز كردند.
همين اول كار بگويم كه اين گزارش تحت تدابير شديد امنيتي عوامل سريال تهيه شده است. خانم ملكزاده همه جا پا به پايم ميآيد و وقت رفتن هم تا پاركوي ميرساندم كه خاطرش جمع باشد من از منطقه خطر دور شدهام.
داخل ساختمان پر آدم است، ولي هنوز از تصويربرداري خبري نيست. بچههاي صحنه هنوز دارند اتاقي را كه قرار است سكانس جديد كار را در آن بگيرند، آماده ميكنند. از قرار معلوم كاغذ ديواري قرمز خوش رنگش را همين حالا چسباندهاند. يك ميز بزرگ يكور اتاق است و چند تا صندلي يكور ديگر. روي ميز وسط هم يك ميوهخوري بزرگ هست پر از سيب و خيار و پرتقال و موز. مهران مديري از فرصتي كه پيش آمده استفاده كرده و رفته چرتي بزند. خانم ملكزاده ميگويد كه مديري شبها بعد از تصويربرداري تازه ميرود سراغ مونتاژ و كارهاي ديگر. براي همين طبيعي است كه از اين فرصتها براي تجديد قوا استفاده كند.
توي سالن اصلي خانه بلوايي برپاست. همه مشغول چند تا جك و جانوري هستند كه امير رهبري با خودش آورده؛ همه با اكراه و ترس و لرز دور يك مار بزرگ طلايي، يك بچه كروكوديل، جانوري شبيه يك آفتابپرست بزرگ كه نمونهاش را جاي ديگر نديدهام، جانوري شبيه يك سوسمار خيلي بزرگ سبزرنگ و چند تا خزنده باقواره و بيقواره ديگر جمع شدهاند و رهبري دارد با آب و تاب دربارهشان توضيح ميدهد.
پيمان قاسمخاني سرپرست نويسندگان اين كار و كارهاي قبلي مديري و برادرش مهراب در طبقه پايين نشستهاند و درباره سكانس جديدي كه مهراب نوشته، حرف ميزنند. وقتي تمام ميشود، شايان احديفر يكي از دستيارهاي جوان مديري كه قبلا هم او را در نقشهاي كوتاهي در كارهاي قبلي او ديدهايم، از راه ميرسد. پيمان جاي جواب سلام ميگويد: «نقشي كه برات نوشتم خيلي توپه. پورسانت منو بذار كنار.»
اين نام را به خاطر بسپاريد: مسعود شصتچي
خلاصهاي كه مهران مديري نوشته تا وقتي قرار شد خبرش بازهم تحت همان تدابير شديد امنيتي در اختيار رسانهها و مطبوعات قرار بگيرد، ازش استفاده كنند و خيلي واضح و مفهوم نيست: «اگه جاي من بوديد، چي كار ميكرديد؟ اگه ميخواستيد خودتون رو ثابت كنيد و دستتون به هيچ جا بند نبود، اگه فقط از چراغ قرمز رد ميشديد و بعدش مجبور ميشديد جاي آدمهاي ديگه باشيد، چي كار ميكرديد؟ چيزهايي هست كه اصلا به شما مربوط نيست، ولي خيلي لذتبخشه و آدمهايي هستند كه شما رو بزرگ ميكنند، در حالي كه خيلي كوچيك هستين. لذت بخشه، نه؟ حالا اگه جاي من بوديد...»
پيمان برايم بيشتر توضيح ميدهد كه در اين كار از فرمول جابجايي استفاده شده كه در كارهاي كمدي خيلي خوب جواب ميدهد. «مرد هزار چهره» قصه آدمي است به اسم مسعود شصتچي كه چندين بار ناخواسته در موقعيتهاي مختلف و حساس گير ميكند. البته خودش هم جوگير ميشود و بدش نميآيد در آن موقعيتها بماند. طرح اصلي كار برداشت آزادي است از رماني نوشته يك نويسنده طنزپرداز ترك (عزيز نسين) كه چون نوع برداشت خيلي آزاد بوده، بعيد است شما اسمش را در تيتراژ ببينيد. «اول كار وقتي اين ايده رو مطرح كرديم، همه خيلي خوششون اومد. مهمترين ويژگياش اينه كه شبيه بقيه كارهامون نيست».
پيمان ميگويد اسم «مسعود شصتچي» شخصيت اصلي كار را مثل بقيه مجموعهها خود مديري انتخاب كرده. ولي از آنجا كه او به عنوان سرپرست نويسندگان وجه تسميهاش را نميداند، ميشود نتيجه گرفت كه در طول داستان خيلي كاربرد ندارد.
نازنین متیننیا: خیلی چیزها درسریال تازه مهران مدیری متفاوت است، داستان، بازیگرها، شکل کار و حتی تعداد لوکیشنها. از همان روز اول هم همه چیز متفاوت بود، از همان روزی که گفتند خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی، رضا کیانیان، امین حیایی و حامد بهداد در لیست هستند. حتی زمانی که آنها نیامدند هم چیزی تغییر نکرد و بازهم همه چیز متفاوت بود؛ خیلی از بازیگرانی که در سریالهای آخر مدیری با او و برادران آقا گلیان قرارداد داشتند، در سریال نبودند و خیلیها هم شبیه به سیامک انصاری و محمدرضا هدایتی، آمدند و رفتند. هرچند روزی یکبار فهرست بازیگران پشت صحنه عوض میشد و تنها نام ثابت، مهران مدیری بود. برای پیدا کردن همه این تفاوتها به دولوکیشن اصلی سریال «مرد هزار چهره» رفتیم تا ببینیم که او چه میکند و دست به چه کاری زده که آنقدر متفاوت است. مدیری مثل همیشه خودش را به بیخیالی زده، آرام و ساکت سریالش را جلو میبرد و مواظب است تا متفاوتترین کار سالهای اخیرش را به نحواحسن انجام بدهد. او آرام و ساکت در تمام قسمتهای کار حاضر میشود و با دقت و وسواس تکههای پازل سریالی با بازیگرهای زیاد و متفاوت و داستانهای مختلف را کنار هم میچیند تا به قول پیمان قاسمخانی روایت کمدی از فیلم «کلوزآپ» عباس کیارستمی بسازد. روایتی کاملا متفاوت از خودش و کارهای قبلی. برای کشف این روایت تازه سه روایت از پشت صحنه سریال نوروزی او را برایتان نقل میکنیم.
» روایت اول: داستان دادگاه مرد هزار چهره
ازساعت هشت شب هیوندای سفید مهران مدیری در محوطه دادگاه بزرگ تهران پارک شده. داخل سالن، جز صدای رادیوی نگهبان شیفت شب، صدای دیگری نمیآید. روی دیوار ورودی طبقه چهارم نوشتهاند؛ درب سالن بسته است. اما در ورودی باز است و هرچندوقت یکبار یک نفر آرام و بدون صدا داخل میرود. مدیری روبهروی جایگاه قاضی ایستاده و از پشت لنز دوربین به بازیگرانی که روی صندلیها نشستهاند، نگاه میکند. سروش صحت، پرستو گلستانی، بهاره رهنما، پژمان بازغی، رضا فیض نوروزی، شقایق دهقان، فلامک جنیدی و نصرالله رادش با لباسها و گریم سریال روی صندلی منتظرند تا دوربین به سمتشان برود. آنها سه شب است که درست و حسابی نخوابیدهاند و امیدوارند تا امشب، آخرین شب دادگاه مسعود شصت چی باشد.
در سه شب گذشته 420 هنرور هم جزو گروه بودند که امشب خبری از آنها نیست و محیط هم آرامتر است. قسمتهای اصلی مربوط به دادگاه گرفته شده و امشب چند سکانس باقیمانده و صحنههای مربوط به تیتراژ سریال گرفته میشود. در فاصله هر برداشت، مدیری سیگاری روشن میکند و به تلویزیون کوچک زیر تریبون، نگاه میاندازد و بلافاصله به سراغ صحنه بعدی میرود. بازیگران مدیری برای فرار از خواب و خستگی هرچند دقیقه یکبار از روی صندلی بلند میشوند و به بالکنهای کنار سالن میروند تا هوایی تازه کنند. در گوشه و کنار سالن هم عدهای نشسته چرت میزنند و منتظر پایان کارند، اما مدیری در تمام این مدت سرش گرم کار است و انگار نه انگار. او پشت یکی از سه دوربین میایستد و خودش از صحنهای که نصرالله رادش بازی میکند، فیلم میگیرد. همه حاضران در سالن ساکت شدهاند اما صدای خروپف یکی از عوامل، باعث خنده میشود و مدیری هم با خنده کات میدهد و میگوید:«پشت صحنهاش را هم گرفتیم». بعد از این سکانس سکانسهای مربوط به بازی بهاره رهنما، پژمان بازغی و شقایق دهقان طول میکشد. بعد از این بازیگران نوبت به خود مدیری میرسد تا عینک شکسته مسعود شصت چی را بزند و آخرین صحنههای دادگاه را بگیرد. ساعت سه و نیم صبح، وقتی که همه عوامل مشغول خوردن نسکافه و شیرینی هستند، مدیری همچنان مشغول بازی است و در اعتراض به صدای زنگ موبایل به آرامی میگوید:«فکرمی کردم مشغول کار حرفهای هستیم.» ساعت چهار صبح آخرین فرصت گروه برای تحویل محل فیلمبرداری است اما هنوز قسمتهایی از دادگاه باقی مانده و مدیری بیوقفه کار میکند و هیوندای سفید او تا حوالی صبح در پارکینگ دادگاه میماند.
» روایت دوم: داستان پدرخوانده و تمساحهای آدمخوارش
از ساعت 9 صبح هیوندای سفید مهران مدیری در خانه ویلایی بزرگ پارک شده. سه قسمت از سریال در این خانه که علیرضا خمسه، بهاره رهنما و پریا قاسمخانی با تمساح، مار و مارمولکهایشان زندگی میکنند، میگذرد. حوالی ساعت سه مهران مدیری از پلههای خانه پایین میآید و صدای جیغ و فریاد عوامل که مشغول بازی با یک مار هستند، آرام میشود. مدیری با آرامش به امیر رهبری که مربی مار، تمساح و آفتاب پرست بازیگر این سریال است، نگاه میکند. مار پینتون او در خانهاش با آرامش خوابیده و تنها آدمی است که با دیدن این بازیگران عجیب و غریب تعجب نمیکند. رهبری به سمت او میرود و میگوید:«میخواهم از این آفتاب پرست بازی زیرپوستی بگیرم.» مدیری سری تکان میدهد و به سمت علیرضا خمسه میرود که با شکمی بزرگ و سبیل پرپشت، نقش پدرخوانده مافیای این سریال را بازی میکند. سیاهی لشکرها در نقش محافظان پدرخوانده با اسلحه و کتهای بلند چرمی، اطراف آنها میایستند. اتاق بزرگ و قرمزرنگ با تابلوهای فیلم پدرخوانده در کنار سالن، اولین لوکیشن بازی خمسه است. مدیری او را پشت یک میز بزرگ مینشاند و به سمت محافظان میرود تا جای ایستادن و طرزگرفتن اسلحه آنها را مشخص کند. مسعود شصت چی، برای اولینبار در این اتاق پدرخوانده را میبیند و با تمساحهای او تهدید میشود. مدیری، خمسه، آفتاب پرست و گروه فیلمبرداری و صدا تا ساعت هشت شب در این اتاق میمانند تا کار روز اول تمام شود. تا به حال نیمی از این سریال 15 قسمتی فیلمبرداری شده و کسی به جز مدیری از نتیجه کار خبر ندارد. اما همه از قول او میگویند که کار خیلی خوب شده و با همه سریالهای او فرق میکند. ساعت هشت شب، گروه فیلمبرداری از اتاق قرمز بیرون میآیند، صدای آدمها بلند میشود، مدیری با آرامش سیگاری روشن میکند و به سمت هیوندای سفیدش میرود.
» روایت سوم: داستان کلانتری و روزهای شروع کار
هیوندای سفید مهران مدیری از ساعت 12 ظهر در پارکینگ ساختمان سفید رنگی در خیابان ملاصدرا پارک شده. فیلمبرداری سریال مدیری تازه شروع شده و او ماشین تازهاش را بیشتر از 3000 کلیومتر نبرده. ساختمان ملاصدرا، ساختمان کلانتری فرضی سریال است. مدیری تنها بازیگر امروز است و کس دیگری کار ندارد اما پژمان بازغی با لباس ورزشی و كلاهی در ساختمان میچرخد و با همه شوخی میکند، فلامک جنیدی هم هست و به شوخیهای او میخندد. علیرضا خمسه هم که برای تعیین زمان فیلمبرداریاش آمده با مهران مدیری خداحافظی میكند و میرود. مدیری با صحنهای که قرار است در آینه شکسته صحبت کند، مشکل دارد و با وسواس هرچه تمامتر آینههای شکسته را کنار هم میچیند. اتاق پر ازدود سیگار شده اما مدیری همچنان مشغول کار است و تازمانی که هوا تاریک نشده، فرمان استراحت نمیدهد. روزهای اول کار است و هنوز قسمتهای زیادی از کار باقی مانده. هیوندای سفید مدیری همچنان در خیابان ملاصدرا پارک شده، قرار است فردا صبح این ماشین آخرین مدل در ساختمان زعفرانیه پارک شود.
منبع: روزنامه ی کارگزاران