با پيمان قاسم خاني ، نويسنده فيلمنامه سريال «مرد هزارچهره»

 

«مرد هزارچهره» جديدترين کار مهران مديري است که قرار است در ايام عيد از شبکه سوم سيما به تماشايش بنشينيم . او در اين سريال هم مثل چند تا کار آخرش ، اعضاي اصلي تيم هميشگي اش را حفظ کرده و اين بار هم آنها را با خود همراه کرده. همراهي اي که مخصوصا در بخش نويسندگي بيشتر به چشم مي آيد و مي شود گفت بخش بزرگي از موفقيت مديري به انسجام همين گروه برمي گردد که مديريت و سرپرستي اش را پيمان قاسم خاني بر عهده دارد.
راستش اين گفتگو از آن نوع گفتگوهاي بي گمان است ؛ آنهايي که بدون هيچ قول و قرار قبلي با طرف مقابل به تور هم مي خوريد و همين جوري گپ مي زنيد و حاصل اش براي هر دو نفرتان جذاب از کار درمي آيد. غير از کار جديد مديري ، درباره طنز نوشتن براي تلويزيون و قصه پرغصه نود شبي ها هم کلي حرف زده ايم . بخوانيد و ببينيد اين اتفاق افتاده يا نه.

ايده اصلي کار از کجا آمد و اصلا کار چه جوري شروع شد؟
وقتي اين کار را شبکه به گروه پيش نهاد کرد، طرح هاي مختلفي را فکر کرديم و بيش تر از بقيه به همين رسيديم و آن ها هم خيلي خوششان آمد. ويژگي اش اين بود که شبيه بقيه کارهايمان نبود. براي همين اين کار را انتخاب کرديم و با مهراب قاسم خاني و خشايار لوند و امير ژوله شروع کرديم به نوشتن.

تفاوتي که مي گويي کجا نمود پيدا مي کند؟
اساسا متفاوت است . يک داستان است و برخلاف کارهاي ديگرمان خيلي داخلي نيست که مجبور باشيم از فرمول کمدي هاي تلويزيوني آپارتماني پيروي کنيم . تعداد لوکيشن هايمان زياد است و هنرور هم زياد داريم . مثلا توي دادسرا سکانسي داريم که وقتي نوشتيم ، گفتيم خود مهران جمع و جورش مي کند. ولي اين اتفاق نيفتاد. وقتي سکانس را ديدم ، خيلي تعجب کردم . 150تا آدم تويش است و خيلي هم خوب اجرا شده . شيوه ساخت کار با کارهاي ديگر فرق دارد. اين تفاوت را ما در مرحله نوشتن ايجاد کرده ايم و مهران هم سنگ تمام گذاشته.

اسم سريال ، داستانش را لو نمي دهد؟
نه ، اسمش عوض مي شود. مثلا ممکن است بشود «بابا کجا بودي تا حالا؟». چون اين جمله چندين با تکرار مي شود.

اين همان تکيه کلامي است که بعد از ديدن سريال مي افتد توي دهان ملت؟
نه ، اصلا تکيه کلام نيست . اين همان جمله اي است که مهران - مسعود شصت چي - باهاش در موقعيت هاي مختلف گير مي افتد. آدم هاي مختلف بهش مي گويند: «بابا کجا بودي تا حالا؟» و با کس ديگري اشتباهش مي گيرند.

چي باعث مي شود در همچين موقعيت هايي قرار بگيرد؟
هيچي ، بيچاره بدشانس است . داستان از جايي شروع مي شود که در زمان حال در دادگاه دارند به جرم چندين عنوان کلاه برداري و جعل عنوان و چيزهاي ديگر محاکمه اش مي کنند و او دارد توضيح مي دهد که متهم هست ، ولي گناهکار نيست . اما هيچ کس باور نمي کند. بقيه داستان فلاش بک هايي است که در داستان اتفاق مي افتد و شصت چي دارد فکر مي کند که چه جوري ناخواسته در موقعيت هاي مختلف افتاده و ناچار شده نقش آدم هاي مختلف را بازي کند.

پس بخش زيادي از اين 15 قسمت در فلاش بک مي گذرد؟
بله ، فقط جاهايي برمي گردد دادگاه که زمان حالا را ببينم و استفاده هاي ديگري که معمولا از تکنيک فلاش بک مي شود. به خاطر موقعيت هاي مختلف تعداد زيادي بازيگري که مي بينيد به خاطر همين است . چون مسعود شصت چي به چندين موقعيت مختلف وارد مي شود و دوباره خارج مي شود.

اين تعدد موقعيت ها باعث نمي شود کار منقطع بشود و حس مخاطب از دست برود؟
نمي دانم ، تجربه جديدي است که تا حالا نمونه اش را نداشته ايم . ولي فکر نمي کنم . طبق آن چيزهايي که گرفته ايم و ديده ام ، به نظرم مي آيد که اتفاقا خيلي هم جذاب شده.

مي شود نتيجه گرفت اين کار مثل بقيه کارهايتان خيلي حالت نمايشي و پلاتو ندارد؟
آره ، اصلا. ضمنا خيلي هم بازيگر محور است. مهران هميشه علاقه دارد که در کارهاي خودش نقش هاي کوچک داشته باشد و بيش تر به کارگرداني اش برسد. منتهي در اين کار ما با چانه زدن زياد راضي اش کرديم نقش اصلي را قبول کند. حالا خودش خيلي راضي است . به نظرم اين بهترين بازي اش تا الان است.

کم پيش مي آيد يک گروه اين جوري با هم جور بشوند و کارهاي مختلف را با هم توليد کنند. منظورم بيش تر گروه هاي اصلي کار هستند يعني نويسنده ها، کارگردان ، تهيه کننده و بازيگران اصلي . اين اتفاق براي گروه شما چه جوري افتاده؟
اول اين که ما سليقه و نظر هم را پيدا کرده ايم و لازم نيست خيلي چيزها را براي هم توضيح بدهيم . خيلي چيزها برايمان کد شده . ما نويسنده ها مي دانيم که مهران چقدر توانايي دارد و چقدر خوب مي تواند بعضي جاها را در بياورد. همين طور مي دانيم بعضي چيزها را با اين شيوه کارگرداني فشرده شايد نشود خوب درآورد. ما کار مهران را دوست داريم ، او هم کار ما را. تهيه کننده ها هم آدم هاي بسيار نازنيني هستند که تا 500سال ديگر هم باهاشان قرارداد سفيد امضا مي کنيم.
درگروه نويسندگان هم از بين نويسنده هاي خيلي زياد به اين هسته 3نفره ت مهراب و خشايار و امير رسيده ايم . اگر سروش صحت و حميد برزگر هم بي کار باشند، دوست دارم آن ها هم در تيم باشند. قضيه اصلي ، شناخت سليقه هاي همديگر است و اين که با يک شکل به کار کمدي نگاه مي کنيم.

ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

يك روز در پشت صحنه زندگي «مرد هزار چهره»

تا زماني كه اين گزارش تهيه شده، اسم كار جديد مهران مديري كه به احتمال قوي نوروز 87 از شبكه 3 پخش شود، «مرد هزارچهره» است. اما با زمزمه‌هايي كه به گوش مي‌رسد، هيچ بعيد نيست تغيير كند. لوكيشن كار جايي است در خيابان زعفرانيه. همان‌جور كه وفا ملك‌زاده مسوول روابط عمومي گفته، وارد كوچه كه مي‌شوي از سينه‌موبيل دم در مي‌شود خانه‌اي را كه گروه دارند در آن كار مي‌كنند را مي توان خيلي راحت تشخيص داد. خانه مثل اكثر خانه‌هايي كه گروه‌هاي توليد فيلم و سريال براي كارشان انتخاب مي‌كنند، بزرگ و درندشت و ويلايي است.

 روي حوض وسط حياط هم هنوز قالب‌هاي بزرگ يخ بالا و پايين مي‌رود. سعيد اصفهاني‌ عكاس و  يكي از تصويربرداران كار  مي‌گويد: يخ و برف توي خانه هم هنوز آب نشده بوده و بچه‌هاي تداركات آنجا را تر و تميز كردند.

همين اول كار بگويم كه اين گزارش تحت تدابير شديد امنيتي عوامل سريال تهيه شده است. خانم ملك‌زاده همه جا پا به پايم مي‌آيد و وقت رفتن هم تا پارك‌وي مي‌رساندم كه خاطرش جمع باشد من از منطقه خطر دور شده‌ام.

داخل ساختمان پر آدم است، ولي هنوز از تصويربرداري خبري نيست. بچه‌هاي صحنه هنوز دارند اتاقي را كه قرار است سكانس جديد كار را در آن بگيرند، آماده مي‌كنند. از قرار معلوم كاغذ ديواري‌ قرمز خوش رنگش را همين حالا چسبانده‌اند. يك ميز بزرگ يك‌ور اتاق است و چند تا صندلي يك‌ور ديگر. روي ميز وسط هم يك ميوه‌خوري بزرگ هست پر از سيب و خيار و پرتقال و موز. مهران مديري از فرصتي كه پيش آمده استفاده كرده و رفته چرتي بزند. خانم ملك‌زاده مي‌گويد كه مديري شب‌ها بعد از تصويربرداري تازه مي‌رود سراغ مونتاژ و كارهاي ديگر. براي همين طبيعي است كه از اين فرصت‌ها براي تجديد قوا استفاده كند.

توي سالن اصلي خانه بلوايي برپاست. همه مشغول چند تا جك و جانوري هستند كه امير رهبري با خودش آورده؛ همه با اكراه و ترس و لرز دور يك مار بزرگ طلايي، يك بچه كروكوديل، جانوري شبيه يك آفتاب‌پرست بزرگ كه نمونه‌اش را جاي ديگر نديده‌ام، جانوري شبيه يك سوسمار خيلي بزرگ سبزرنگ و چند تا خزنده باقواره و بي‌قواره ديگر جمع‌ شده‌اند و رهبري دارد با آب و تاب درباره‌شان توضيح مي‌دهد.

پيمان قاسم‌خاني سرپرست نويسندگان اين كار و كارهاي قبلي مديري و برادرش مهراب در طبقه پايين نشسته‌اند و درباره سكانس جديدي كه مهراب نوشته، حرف مي‌زنند. وقتي تمام مي‌شود، شايان احدي‌فر يكي از دستيارهاي جوان مديري كه قبلا هم او را در نقش‌هاي كوتاهي در كارهاي قبلي او ديده‌ايم، از راه مي‌رسد. پيمان جاي جواب سلام مي‌گويد: «نقشي كه برات نوشتم خيلي توپه. پورسانت منو بذار كنار.»

اين نام را به خاطر بسپاريد: مسعود شصت‌چي‌

خلاصه‌اي كه مهران مديري نوشته تا وقتي قرار شد خبرش  بازهم تحت همان تدابير شديد امنيتي ‌ در اختيار رسانه‌ها و مطبوعات قرار بگيرد، ازش استفاده كنند  و خيلي واضح و مفهوم نيست: «اگه جاي من بوديد، چي كار مي‌كرديد؟ اگه مي‌خواستيد خودتون رو ثابت كنيد و دستتون به هيچ جا بند نبود، اگه فقط از چراغ قرمز رد مي‌شديد و بعدش مجبور مي‌شديد جاي آدم‌هاي ديگه باشيد، چي كار مي‌كرديد؟ چيزهايي هست كه اصلا به شما مربوط نيست، ولي خيلي لذت‌بخشه و آدم‌هايي هستند كه شما رو بزرگ مي‌كنند، در حالي كه خيلي كوچيك هستين. لذت بخشه، نه؟ حالا اگه جاي من بوديد...»

پيمان برايم بيشتر توضيح مي‌دهد كه در اين كار از فرمول جابجايي استفاده شده كه در كارهاي كمدي خيلي خوب جواب مي‌دهد. «مرد هزار چهره» قصه آدمي است به اسم مسعود شصت‌چي كه چندين بار ناخواسته در موقعيت‌هاي مختلف و حساس گير مي‌كند. البته خودش هم جوگير مي‌شود و بدش نمي‌آيد در آن موقعيت‌ها بماند. طرح اصلي كار برداشت آزادي است از رماني نوشته يك نويسنده طنزپرداز ترك (عزيز نسين) كه چون نوع برداشت خيلي آزاد بوده، بعيد است شما اسمش را در تيتراژ ببينيد. «اول كار وقتي اين ايده رو مطرح كرديم، همه خيلي خوششون اومد. مهمترين ويژگي‌اش اينه كه شبيه بقيه كارهامون نيست».

پيمان مي‌گويد اسم «مسعود شصت‌چي» شخصيت اصلي كار را مثل بقيه مجموعه‌ها خود مديري انتخاب كرده. ولي از آنجا كه او به عنوان سرپرست نويسندگان وجه تسميه‌اش را نمي‌داند، مي‌شود نتيجه گرفت كه در طول داستان خيلي كاربرد ندارد.

ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

کلوزآپ به روایت مدیری

نازنین متین‌نیا: خیلی چیزها درسریال تازه مهران مدیری متفاوت است، داستان، بازیگرها، شکل کار و حتی تعداد لوکیشن‌ها. از همان روز اول هم همه چیز متفاوت بود، از همان روزی که گفتند خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی، رضا کیانیان، امین حیایی و حامد بهداد در لیست هستند. حتی زمانی که آنها نیامدند هم چیزی تغییر نکرد و بازهم همه چیز متفاوت بود؛ خیلی از بازیگرانی که در سریال‌های آخر مدیری با او و برادران آقا گلیان قرارداد داشتند، در سریال نبودند و خیلی‌ها هم شبیه به سیامک انصاری و محمدرضا هدایتی، آمدند و رفتند. هرچند روزی یکبار فهرست بازیگران پشت صحنه عوض می‌شد و تنها نام ثابت، مهران مدیری بود. برای پیدا کردن همه این تفاوت‌ها به دولوکیشن اصلی سریال «مرد هزار چهره» رفتیم تا ببینیم که او چه می‌کند و دست به چه کاری زده که آنقدر متفاوت است. مدیری مثل همیشه خودش را به بی‌خیالی زده، آرام و ساکت سریالش را جلو می‌برد و مواظب است تا متفاوت‌ترین کار سال‌های اخیرش را به نحواحسن انجام بدهد. او آرام و ساکت در تمام قسمت‌های کار حاضر می‌شود و با دقت و وسواس تکه‌های پازل سریالی با بازیگرهای زیاد و متفاوت و داستان‌های مختلف را کنار هم می‌چیند تا به قول پیمان قاسم‌خانی روایت کمدی از فیلم «کلوزآپ» عباس کیارستمی بسازد. روایتی کاملا متفاوت از خودش و کارهای قبلی. برای کشف این روایت تازه سه روایت از پشت صحنه سریال نوروزی او را برایتان نقل می‌کنیم.

» روایت اول: داستان دادگاه مرد هزار چهره
ازساعت هشت شب هیوندای سفید مهران مدیری در محوطه دادگاه بزرگ تهران پارک شده. داخل سالن، جز صدای رادیوی نگهبان شیفت شب، صدای دیگری نمی‌آید. روی دیوار ورودی طبقه چهارم نوشته‌اند؛ درب سالن بسته است. اما در ورودی باز است و هرچندوقت یکبار یک نفر آرام و بدون صدا داخل می‌رود. مدیری روبه‌روی جایگاه قاضی ایستاده و از پشت لنز دوربین به بازیگرانی که روی صندلی‌ها نشسته‌اند، نگاه می‌کند. سروش صحت، پرستو گلستانی، بهاره رهنما، پژمان بازغی، رضا فیض نوروزی، شقایق دهقان، فلامک جنیدی و نصرالله رادش با لباس‌ها و گریم سریال روی صندلی منتظرند تا دوربین به سمت‌شان برود. آنها سه شب است که درست و حسابی نخوابیده‌اند و امیدوارند تا امشب، آخرین شب دادگاه مسعود شصت چی باشد.

در سه شب گذشته 420 هنرور هم جزو گروه بودند که امشب خبری از آنها نیست و محیط هم آرام‌تر است. قسمت‌های اصلی مربوط به دادگاه گرفته شده و امشب چند سکانس باقی‌مانده و صحنه‌های مربوط به تیتراژ سریال گرفته می‌شود. در فاصله هر برداشت، مدیری سیگاری روشن می‌کند و به تلویزیون کوچک زیر تریبون، نگاه می‌اندازد و بلافاصله به سراغ صحنه بعدی می‌رود. بازیگران مدیری برای فرار از خواب و خستگی هرچند دقیقه یکبار از روی صندلی بلند می‌شوند و به بالکن‌های کنار سالن می‌روند تا هوایی تازه کنند. در گوشه و کنار سالن هم عده‌ای نشسته چرت می‌زنند و منتظر پایان کارند، اما مدیری در تمام این مدت سرش گرم کار است و انگار نه انگار. او پشت یکی از سه دوربین می‌ایستد و خودش از صحنه‌ای که نصرالله رادش بازی می‌کند، فیلم می‌گیرد. همه حاضران در سالن ساکت شده‌اند اما صدای خروپف یکی از عوامل، باعث خنده می‌شود و مدیری هم با خنده کات می‌دهد و می‌گوید:«پشت صحنه‌اش را هم گرفتیم». بعد از این سکانس سکانس‌های مربوط به بازی بهاره رهنما، پژمان بازغی و شقایق دهقان طول می‌کشد. بعد از این بازیگران نوبت به خود مدیری می‌رسد تا عینک شکسته مسعود شصت چی را بزند و آخرین صحنه‌های دادگاه را بگیرد. ساعت سه و نیم صبح، وقتی که همه عوامل مشغول خوردن نسکافه و شیرینی هستند، مدیری همچنان مشغول بازی است و در اعتراض به صدای زنگ موبایل به آرامی می‌گوید:«فکرمی کردم مشغول کار حرفه‌ای هستیم.» ساعت چهار صبح آخرین فرصت گروه برای تحویل محل فیلمبرداری است اما هنوز قسمت‌هایی از دادگاه باقی مانده و مدیری بی‌وقفه کار می‌کند و هیوندای سفید او تا حوالی صبح در پارکینگ دادگاه می‌ماند.

» روایت دوم: داستان پدرخوانده و تمساح‌های آدم‌خوارش
از ساعت 9 صبح هیوندای سفید مهران مدیری در خانه ویلایی بزرگ پارک شده. سه قسمت از سریال در این خانه که علیرضا خمسه، بهاره رهنما و پریا قاسم‌خانی با تمساح، مار و مارمولک‌هایشان زندگی می‌کنند، می‌گذرد. حوالی ساعت سه مهران مدیری از پله‌های خانه پایین می‌آید و صدای جیغ و فریاد عوامل که مشغول بازی با یک مار هستند، آرام می‌شود. مدیری با آرامش به امیر رهبری که مربی مار، تمساح و آفتاب پرست بازیگر این سریال است، نگاه می‌کند. مار پینتون او در خانه‌اش با آرامش خوابیده و تنها آدمی است که با دیدن این بازیگران عجیب و غریب تعجب نمی‌کند. رهبری به سمت او می‌رود و می‌گوید:«می‌خواهم از این آفتاب پرست بازی زیرپوستی بگیرم.» مدیری سری تکان می‌دهد و به سمت علیرضا خمسه می‌رود که با شکمی بزرگ و سبیل پرپشت، نقش پدرخوانده مافیای این سریال را بازی می‌کند. سیاهی لشکرها در نقش محافظان پدرخوانده با اسلحه و کت‌های بلند چرمی، اطراف آنها می‌ایستند. اتاق بزرگ و قرمزرنگ با تابلوهای فیلم پدرخوانده در کنار سالن، اولین لوکیشن بازی خمسه است. مدیری او را پشت یک میز بزرگ می‌نشاند و به سمت محافظان می‌رود تا جای ایستادن و طرزگرفتن اسلحه آنها را مشخص کند. مسعود شصت چی، برای اولین‌بار در این اتاق پدرخوانده را می‌بیند و با تمساح‌های او تهدید می‌شود. مدیری، خمسه، آفتاب پرست و گروه فیلمبرداری و صدا تا ساعت هشت شب در این اتاق می‌مانند تا کار روز اول تمام شود. تا به حال نیمی از این سریال 15 قسمتی فیلمبرداری شده و کسی به جز مدیری از نتیجه کار خبر ندارد. اما همه از قول او می‌گویند که کار خیلی خوب شده و با همه سریال‌های او فرق می‌کند. ساعت هشت شب، گروه فیلمبرداری از اتاق قرمز بیرون می‌آیند، صدای آدم‌ها بلند می‌شود، مدیری با آرامش سیگاری روشن می‌کند و به سمت هیوندای سفیدش می‌رود.

» روایت سوم: داستان کلانتری و روزهای شروع کار
هیوندای سفید مهران مدیری از ساعت 12 ظهر در پارکینگ ساختمان سفید رنگی در خیابان ملاصدرا پارک شده. فیلمبرداری سریال مدیری تازه شروع شده و او ماشین تازه‌اش را بیشتر از 3000 کلیومتر نبرده. ساختمان ملاصدرا، ساختمان کلانتری فرضی سریال است. مدیری تنها بازیگر امروز است و کس دیگری کار ندارد اما پژمان بازغی با لباس ورزشی و كلاهی در ساختمان می‌چرخد و با همه شوخی می‌کند، فلامک جنیدی هم هست و به شوخی‌های او می‌خندد. علیرضا خمسه هم که برای تعیین زمان فیلمبرداری‌اش آمده با مهران مدیری خداحافظی می‌كند و می‌رود. مدیری با صحنه‌ای که قرار است در آینه شکسته صحبت کند، مشکل دارد و با وسواس هرچه تمام‌تر آینه‌های شکسته را کنار هم می‌چیند. اتاق پر ازدود سیگار شده اما مدیری همچنان مشغول کار است و تازمانی که هوا تاریک نشده، فرمان استراحت نمی‌دهد. روزهای اول کار است و هنوز قسمت‌های زیادی از کار باقی مانده. هیوندای سفید مدیری همچنان در خیابان ملاصدرا پارک شده، قرار است فردا صبح این ماشین آخرین مدل در ساختمان زعفرانیه پارک شود.

منبع: روزنامه ی کارگزاران

آخرین اطلاعات از مجموعه نوروزی مدیری

اگه جاي من بودين؟ اگه مي‌خواستين خودتونو ثابت كنين؟ اگه مجبور بودين جاي آدم‌هاي ديگه باشين... چيزهايي كه اصلا به شما مربوط نيست ولي لذت‌بخشه... و آدم‌هايي كه شما را بزرگ مي‌كنن در حالي كه شما خودتون هستين... لذت‌بخشه، نه؟
اگه جاي من بودين...!!!

«مجيد آقاگليان» كه تهيه‌كنندگي مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» را بر عهده دارد، در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، گفت: «مرد هزار چهره» عنوان قطعي است سريال و كار با همين نام روي آنتن خواهد رفت و بازيگران بسياري در لوكيشين‌هاي متعددي در آن ايفاي نقش كرده‌اند.
وي افزود: اين مجموعه بهترين كاري است كه تا به حال با مديري انجام داده‌ايم و دليل آن طرح اوليه داستان، سناريوها، بازي‌ها، تعدد لوكيشن و كار افكتيو كه سريال از آن برخوردار است و ساختار كاملا متفاوتي دارد.

اين تهيه‌كننده در ادامه گفت: اين سريال تلويزيوني كه در 15 قسمت 45 دقيقه اي براي پخش در ايام نوروز از شبكه 3 سيما تهيه شده است روايتگر داستان اجتماعي و موقعيت‌هاي مختلفي را به تصوير مي‌كشد كه ممكن است براي هر شخصي اتفاق بيفتد تا به جاي ديگري اشتباه گرفته شود.


وي در ادامه درباره حضور برخي از بازيگران سينما مانند امين حيايي و خسرو شكيبايي در اين سريال نيز گفت: ما به سراغ آنها رفتيم و قصد استفاده از آنها را نيز در اين پروژه تلويزيوني داشتيم اما هر دو اين بزرگوار مشغول كارهاي ديگري بودند و برنامه‌ريزي‌هاي‌شان با من هماهنگ درنيامد.

در سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» ، مهران مديري نقش اول را ايفا مي‌كند و ساير بازيگران اين سريال عبارتند از: پرويز فلاحي‌پور، علي‌رضا خمسه، پژمان بازغي، سيامك انصاري، رضا فيض نوروزي، اكرم محمدي، اسماعيل سلطانيان، بهاره رهنما، سروش صحت، پرستو گلستاني، نادر سليماني، نصرالله رادش، غلامرضا نيكخواه، رامين پور ايمان، فلامك جنيدي، شقايق دهقان، اليكا عبدالرزاقي، روشنك عجميان،‌سعيد پيردوست، ساعد هدايتي، علي لك‌پوريان، غلامحسن تسعيري، محمد جواد عزتي ، كوروش كاشاني دوست، شايان احدي‌فر، شهين تسليمي، پروين قائم‌مقامي، امير حسين رستمي، حميد نيك نبرد، اكبر قدمي، كيانوش گرامي، شهريار فخاري و لقمان نظيري

ساير عوامل اين سريال تلويزيوني عبارتند از:
تهيه‌كنندگان: مجيد و حميد آقاگليان، كاگردان:مهران مديري، سر پرست نويسندگان: پيمان قاسم‌خاني، نويسندگان: خشايار الوند ، محراب قاسم‌خاني، امير مهدي ژوله ،دستيار اول و برنامه‌ريزي: الاله هاشمي، منشي صحنه: بهناز سيد تقيها، طراح نور: عبدالله‌ به افراز، طراح صحنه و دكور: فروزان جليلي‌فر، طراح گريم : مهرداد شكرابي، طراح لباس: آوا سلطاني عرب شاهي ، صدابرداران: محمد حاتم‌نژاد، حميد گرمابدري، تصويربرداران: منوچهر مظفري، اميد رخ‌افروز و سعيد عباس‌اصفهاني، سوئيچ: جواد اصلاني، تدوين: احسان مظفري، مدير روابط عمومي: وفا ملك زاده، موسيقي: بهرام دهقان‌يار، مدير توليد: عبدالرضا شهباززاده، مدير فني و نودال: حسن مرداني، دستيار كارگردان: شايان احدي‌فر،هانيه بساتيني، نورپرداز: عباس دهقان، گروه تصويربرداري: كامران جمشيديان ، مهدي تهراني، علي بحر العلوم، دستياران صدا: حسام شاهين، محمد علي مژده، دستياران نور: امير صراف‌زاده، بهزاد به‌افروز، حميد سليماني، دستياران صحنه: حامد صباغ‌تفرشي، حجت آويني، مهدي عسگري آستانه، امير حسين حاجي زاده، مجريان گريم: عليرضا شكرآبي، زينب نصرالهي ، حسام حيدري، آنا ثاني، مريم نصرالهي، امير عبدالهي، دستياران لباس: نگار انصاري، محمود بياتي، كاوه قندالي، مدير تداركات: علي رضايي، مدير مالي: ابراهيم تفرشي، عكاس: سعيد عباس اصفهاني، دستياران فني، محمد گلابي، محمد طالب‌زاده، امور اداري: مينو شاكري، رضوان كوثري‌مهر، دوخت لباس: اصغر حاجوي ، جعفر هميار، دستياران تداركات: محمودرضا جوانشير،حميد محمدي‌، سارا زال‌بيگي، گروه تداركات: اشكان عباس‌نژاد، احمد عاشوري، مهدي عاشوري، بهروز جلوييان، كريم عاشوري، مسعود لاوري، پشتيباني، محمود رضا جوانشير، احمد قاسمي، داود فاضلي، حسين اميري‌نژاد، حسين اميني، داود صوفي، محسن صفي‌الهي، آرمين جوانشير، امير بيگي، آكسوآر: خير الله حسيني، حسين حسيني، مربي و بازيگردان حيوانات: امير رهبري ، مدير جلوه‌هاي ويژه نجف فتاحي، دستيار : حميد روزبهاني، كارشناسان انتظامي: سرهنگ فرهاد شمسايي و سرهنگ مداحي.

* جهت دریافت تصاویر (با فرمت ZIP) روی عکس بالا کلیک کنید. عکس ها از فارس نیــوز