یادداشت و نگاهی چند وجهی به کنسرت مهران مدیری

 « از جایگاه مردمی »

وقتی مهران مدیری به روی سن آمد و مردم به احترام او و برای تشویقش از جای برخاستند، وقتی در میان صدای دستها و شوق مردم از دیدارش، به او رخصت سخن گفتن ندادند، وقتی که بین مردم دیدم بیش از همه می‌خواهند او بخواند و بماند، وقتی از لبخند او، صدای او و طنّازی او جمعیت به یکباره به وجد و اشتیاقی باور نکردنی میرسید، ...
دیگر قضاوتی باقی نمی‌ماند به جز آنکه مهران مدیری از هنرمندی محبوب و مردمی پس از سالها به جایگاهی دست یافته است که فرای از محبوبیت و شهرت؛ بیش از آن برای مردمش "عزیز" شده است.
و این هنر عزیز شدن و عزیز ماندن نه تنها ساده نیست، بلکه درایت و تیزهوشی و رفتاری متفاوت و مدیریتی حرفه‌ای در هنر و اخلاق می‌طلبد که مدیری رمز و راز آنرا انگار به خوبی دریافته است...


« از جایگاه منتقدین »

کنسرت مهران مدیری بیش از آنکه کنسرتی حرفه‌ای تلقی شود و از آن منظر مورد بحث قرار گیرد، با اجرای 15 تا سی دقیقه‌ای او بیشتر به "یک حضور" و کمکی انسان دوستانه می‌مانست... شاید بتوان گفت جذب علاقمندان و هواداران وی به این کنسرت برای بهتر جامه عمل پوشانیدن به این اقدام خیرخواهانه بود تا اجرایی حرفه‌ای و قابل نقد از منظر موسیقیدانان ِ دنیای هنر موسیقی و آواز...
و البته غیر قابل انکار است که جذب همین جمع گرم و شادی بخش و حضور او برای ترغیب مردم در شرکت کنسرتی به نام و برای یونیسف در جایگاه خود قابل تقدیر و تحسین بود.

هر چند با نوید و اعلام وی از اجرای کنسرت اصلی خود در آینده‌ای نزدیک می‌توان از مدیری و گروه جدید موسیقی‌اش اجرایی حرفه‌ای و منظم و جدی‌تر را منتظر بود تا جایگاه این هنرمند به عنوان خواننده نیز در عالم هنر موسیقی کشور آنچنان که باید جلوه‌گر شود و بتوان به پای نقد جدی آثار او در این عرصه‌ی هنری بسان دیگر آثار تلویزیونی - سینمایی او نشست.

مهران مدیری در اجرای کنسرت یونیسف  با گروه دارکوب و با ارکستر جاز و گاه ترکیبی از جاز و سنتی در تشویق کم نظیر مردم و با استقبالی چشمگیر، برنامه اش را اجرا کرد، قطعه‌ی مورد  علاقه خود او که از  قطعات موفق اجرا شده در کنسرت سال 83 بود و مدیری این‌بار آن را با کمانچه اجرا نمود باز هم خوب جواب داد و مورد استقبال قرار گرفت، صدای مدیری در اجرای قطعه "آره، بارون میومد" حتی پخته تر و حرفه ای تر از سال 83 به گوش رسید.
هر چند هنرنمایی نوازنده‌ی کمانچه "شروین مهاجر" که بسیار خوب مهران مدیری را همراهی نمود، در اجرای بهتر این قطعه نباید نادیده گرفت.
اجرای این قطعه که به قول مدیری هر کس را به دنیای رویا و خاطرات خود می‌برد، در سالن باشکوه وزارت کشور با نوای زیبای کمانچه و بدون حضور سازهای شلوغ دیگر، بسیار قوی و رسا به گوش رسید و باز هم مورد استقبال و پسند همگان واقع شد.

قطعه ی "شاه صنم" با شروع قوی و خوب مدیری و باز هم کمانچه‌ی زیبای شروین مهاجر بسیار دلنشین آغاز شد، اما با وجود اجرای خوب گروه دارکوب چندان هماهنگی میان آهنگ و ملودی با صدای مدیری احساس نمیشد و به خصوص در قطعه ی بعدی "مرده بلا – زنده بلا" باز هم صدای مدیری با نوع آهنگ و شعر انتخابی چندان یک‌دست و همگون به نظر نمی‌رسید، هر چند که مدیری با تیزهوشی و کارگردانی و مدیریت فطری و ذاتی خود، چنان گروهش را در منظر تماشاگران در هنگام اجرا، کنترل، معرفی و تشویق می‌نمود که نقاط ضعف نامحسوس را با ایجاد فضایی فرح بخش و انتقال آن از گروه نوازنده به مردم، می‌پوشاند و اجرایش را شیرین‌تر و بی عیب‌تر جلوه میکرد!

قطعه "بیا بریم دشت..." (تیتراژ سریال شب‌های برره) که شب‌های زیادی با گوش مردم و با خاطرات آنان از این سریال جذاب، آشنا و مانوس بود، بسیار مورد توجه و تشویق قرار گرفت و مدیری با شوق و تسلط بیشتری آنرا اجرا کرد.

اما آنچه بیش از هر چیز مرا حیرت زده کرد؛ تغییر تن صدای مدیری در اجرای قطعات و به خصوص در اجرای قطعات با گویش محلی و خراسانی بود!
همیشه به این موضوع واقف بودم که در تمام این سالها مهران مدیری در اجرای نقشهایش تبحر خاصی در تغییر لحن و نوع صدایش دارد، اما تا امروز فکر می‌کردم از این هنر در بازیگری و اجرای نقش های متفاوت بهره می‌گیرد، در کنسرت تغییر تن صدای او در خواندن مرا شگفت زده و از طرفی این حس را در من ایجاد کرد که این تغییر خواسته یا ناخوسته کمی با جنس صدای او غریبه است و لحن آوازیش را از آن لطافت و گرمی دور کرده، تا جایی که حتی در برخی از قطعات ،شعرها چندان مفهوم و واضح خوانده و ادا نمی‌شد.

آنان که نوع و جنس صدای مهران مدیری را می‌شناسند می‌دانند که او زمانی که می‌خواند از ته دل و با تمام احساسش می‌خواند و به شعر جان می‌دهد، هنوز هم آنانی که دستی به نقد در آثار موسیقی و آواز دارند می‌دانند که گروه شلوغ و سازهای مختلف با کوک بالا و ریتم تند، نباید صدای مدیری را در اجرای قطعات گم کند.
در شلوغی سازها دیگر آن حس مدیری در جان بخشیدن به قطعات به گوش نمی‌رسد و وقتی آن احساس مخصوص خواندنش نباشد او دیگر خودش نیست که میخواند و حیف است اگر مثل این‌بار از شنیدن صدای حقیقی و با حس و حال او محروم بمانیم.

مهران مدیری در تمام این سال‌ها ثابت کرده که از قدرت و قابلیت بالا و منحصر به فرد جذب مخاطبانش برخوردار است، حال فرقی نمی‌کند که از صفحه تلویزیون یا پرده سینما بخواهد آنان را با خود همراه کند، و یا بر روی سن و با اجرای زنده ی تئاتر و کنسرت و یا حتی در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی...
مردم او را دوست دارند و ما هم می‌خواهیم منتقدین او را همانطور که مردم میبینند، ببینند و در مورد او و هنرش از منظر انصاف و در جهت ارتقا او در تمام عرصه‌هایی که با شهامت و استعدادش فعالیت می‌کند، قضاوت کنند.
باشد تا با این نقدهای سازنده نام او در تاریخ هنر میان بهترین‌ها جاودان و ماندگار شود...


« از جایگاه هنردوستان و هنرمندان »

به یاد می‌آورم سالن میلاد – 7 تا 11بهمن‌ماه سال 83 – کنسرت بزرگ مهران مدیری به همراهی ارکستر مجلسی با آهنگسازی فردین خلعتبری و رهبری ارکستر ناصر رحیمی... آن زمان هنر دوستان و هنرمندان از برگزاری چنین کنسرت باشکوهی برای مهران مدیری شگفت زده شدند؛ تا آن زمان تعداد کمی از آنان کاست از روی سادگی را شنیده بودند و کمتر کسی باور می‌کرد که این هنرمند محبوب و توانای تلویزیونی بتواند کنسرتی با چنین گروهی حرفه‌ای برگزار کند، آنان که شنیدند و نیامدند بر این عقیده بودند که مدیری با این کنسرت تنها قصد مالی دارد و می‌خواهد با استفاده از محبوبیتش، پایش را از گلیم درازتر کند و به عالم موسیقی هم سری بزند! و آنان که آمدند و دیدند و دستی در هنر داشتند بر این عقیده خط بطلان کشیدند...
چرا که صدای مدیری و شهامت او در اجرای قطعاتی مشکل و با گروهی بسیار حرفه‌ای بر این حقیقت صحه گذاشت که مدیری در این راه قدم نگذاشته که تنها آن را تجربه کرده باشد، او با علاقه و با عشق به دنیای موسیقی پا گذاشته و آمده که بماند. بماند و پیشرفت کند، با تمام سختی ها و با وجود جوّ خفقان آوری که همیشه، کم و زیاد برای خوانندگان و برای برگزار کردن کنسرت‌هایشان وجود داشته و دارد، با تمام فشارها و کمبودها و بی مهری‌های مسئولین و...

حال همان کسانی که از عالم هنر دور نیستند و از جایگاه یک هنردوست و یا هنرمند، فعالیت‌های جدی هفت ساله‌ی او را در این زمینه دنبال می‌کنند؛ می‌دانند که با برگزاری این کنسرت‌ها مهران مدیری می‌خواهد که هنر او را در عرصه‌ی موسیقی ببینند و جدی بگیرند و سعی در این دارد که جایگاه خود را به همگان بشناساند.

در کنسرت یونیسف شاهد حضور بسیاری از هنرمندان بودیم، هنرمندانی که برای شنیدن صدای او و برای نظاره کردن اجرای این هنرمند محبوب مردمی در کنسرت آذر ماه باز هم قطعاً حضور خواهند یافت و حضور آنان و دیدگاه آنان که در جایگاه مقدس هنر هستند و یا عشق به هنر در وجودشان هست حتما برای مهران مدیری با ارزش و قابل توجه خواهد بود.


« از جایگاه هواداران »

وقتی قرار باشد که چهار خواننده هر کدام با نوع و سبک ویژه و منحصر به فردشان و با گروههای نوازنده‌ی جداگانه به روی صحنه بروند و بخوانند، بازار رقابت هم داغ میشود. هر کس خواننده‌ی محبوب خود را تشویق می‌کند و هر کس می‌خواهد که خواننده محبوبش در میان این چهار خواننده بهترین اجرا را داشته باشد و بدرخشد... هواداران مهران مدیری به جرات می‌توان گفت یا اصلا چنین حس رقابتی را تجربه نکردند یا بسیار کمتر از دیگران با آن دست و پنجه نرم کردند، چرا که شاید بتوان گفت تمام جمعیتی که در سالن و در کنارشان حضور داشتند با دیدن مهران مدیری و شنیدن صدای او و شوخیهای او، بی وقفه تشویقش کردند و هیچ کس دلش نمی‌خواست او صحنه را ترک کند و جایش را به خواننده بعدی دهد. هر چند بازار رقابتی برای هواداران مهران مدیری نبود...!
اما آنان ازطریق خبرها و سایتها و رسانه ها می‌دانسند که هنرمندشان با وجود ضبط و فرصت کم تمرین در این کنسرت حضور پیدا کرده است و اینکه می‌دانستند چه سخت است که با وجود درد کمر و فشارها و مسئولیت‌های مختلف بخواهد آنطور که از او انتظار دارند برنامه اش را اجرا کند، برای مردم و هوادارانی که هر شب به امید اجرای مهران مدیری بلیط تهیه کردند و در سرمای پاییزی به کنسرتی آمدند که میدانند "او" در آن هست، هرچند کوتاه ...
هواداران او می‌دانند که او هرگز کاری را شروع نمی‌کند مگر آنکه بخواهد آن را با تمام وجود و به بهترین نحو ممکن انجام دهد، هنوز فیلم سینمائیش را شروع نکرده چون شرایط دلخواهش فراهم نبوده، قطعاتی که برای سی دی "گنج مظفر" به حرفه‌ای ترین و زیباترین شکل ممکن اجرا کرد، هنوز به گوش هوادارانش نرسیده، و آخرین کار او همان "مرد هزار چهره" است و او هنوز مرد هزار چهره مانده تا کار بعدیش را مردمش ببینند... و چه سخت است که با اینهمه انتظار و توقع بخواهی بخوانی و بخواهی که مردم همانطور تو را بهترین ببینند و بدانند...

تحمل تمام این فشارها و بایدها برای هنرمندی که چهره ی محبوب میلیون مخاطبی است، نه تنها سخت است بلکه مسئولیت او را صدچندان میکند در قبال مردم و به خصوص در قبال هوادارانی که سالهاست فعالیت‌های هنری او را در تمامی عرصه‌ها دنبال کردند و می‌کنند.
اینجاست که باید خوشحال باشیم و خوشحال باشید و حتی فخر بفروشید از اینکه هنرمند محبوبتان از سیر صعودی خود در ارتقاء هنرش با کیفیتی مطلوب نه تنها نزول نکرده بلکه با شهامت و علاقه ای باور نکردنی که انگار از اصل سرچشمه‌ی هنری غیر دنیایی سرچشمه می‌گیرد، همچنان در اوج برای ما و برای شما که به نامش افتخار می‌کنید، ایستاده و لحظه ای عقب گرد نکرده است...

 این همان صفتی است که تمامی هواداران ِ او را تا این زمان سرافراز کرده است.


« از جایگاه ما برای تو »

چه سپید موی شدی... 
وقتی آن جمعیت، همگان،... بزرگ و کوچک، پیر و جوان، جلوی قدمهایت ایستادند، آن زمانی که بر تو گذشته را در تو و در آنان دیدیم...
در برق نگاه تو و در تشویقی که تشویق نبود خودت خوب میدانی "قدردانی" بود...
قدردانی از آنکه در تمام این سالها با آنها یکدل و همراه بودی، شادشان کردی؛
بی‌توقع، با صداقت ... با احترام ....
سپیدی مویت غمگینمان نکرد ...
دانستیم تو را پیش از آنکه برای هنرت دوست بدارند؛ به خاطر خودت دوست میدارند... میدانیم این همان آرزوی تو بود، چرا که می‌دانستی چه بسیارند هنرمندانی که فقط هنرشان را دوست میدارند نه خودشان را...
تو سر افرازی... برای آنکه خودت را با هنرت آمیختی و خالصانه به آنها عرضه کردی...
برای همین است که تو را با هنرت می‌ستایند...

بپر پرواز کن دیوانگی کن                      ز جمع آشنا بیگانگی کن
چو دود شمع شب از شعله برخیز         گریز گیسوان بر بادها ریز
چو رقص شعله ها در روشنی شو         چو پای روشنی در سایه ها رو

بپرداز بپرهیز
بپر پرواز کن دیوانگی کن

گهی زنگی بر انگشتی بیاویز               نوا و نغمه ای با هم بیامیز
دل آرام میارام                                   گهی بردار چنگی به هر دروازه رو کن
سر هر رهگذاری جستجو کن               به هر راهی نگاهی به هر سنگی درنگی
دل آرام میارام ، دل آرام میارام

منت می‌پویم از راه اوفتاده                    منت می‌جویم اندر جام باده

تو برخیز
تو بستیز
بپر پرواز کن دیوانگی کن ...!

کیــان - kiyan@modiri.ir




www.Modiri.ir